تبليغاتX
سلام بنارویه

سلام بنارویه

مذهبي /سياسي

انتقاد سیدعلی خمینی از موسوی و کروبی

به گزارش مشرق، سیدعلی خمینی نوه امام راحل(ره) روز پنج شنبه در جلسه ای که با جمعی از دوستان خود داشت، ضمن تاکید بر لزوم انتقاد سازنده و مشفقانه، از نامه اخیر موسوی و کروبی خطاب به مراجع تقلید که در آن از الفاظ توهین آمیز به طور مکرر استفاده شده بود به شدت انتقاد کرد.

وی در این جلسه  توهین به افراد و شخصیت ها را به بهانه انتقاد، کاری نامعقول و نادرست دانست و خواستار توقف این روند انحرافی شد.

همچنین برخی از بزرگان جریان اصلاحات نیز از ادبیات بکار برده شده در بیانیه موسوی و کروبی خطاب به مراجع عظام تقلید انتقاد کرده اند.

سیدعلی خمینی چندی پیش دیداری با آیت الله سیستانی در عراق داشت که این مرجع تقلید نیز ضمن تاکید بر لزوم وحدت در ایران، از وی و بیت امام خواسته بود فقط پشت سر ولایت فقیه باشند و از فرامین رهبر معظم انقلاب تبعیت کنند.

مهدی کروبی و میرحسین موسوی هفته گذشته در نامه ای به مراجع تقلید، با لحنی غیر منتظره و هتاکانه به اظهارت اخیر آیت‌الله جنتی درباره کمک مالی غرب و عربستان به فتنه گران اعتراض کرده بودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 15:26  توسط خيراله هاشمي   | 

آيت اله جنتي - سند دارم كه سران فتنه از آمريكاو عربستان پول گرفته اند

به گزارش سرویس سیاسی جهان، آیت الله احمد جنتی در مراسم جشن میلاد حضرت ولی عصر(عج) در مسجد مقام جمکران، اظهار داشت: بعد از آن که امام نهم، دهم و یازدهم در سنین جوانین به شهادت رسیدند، معلوم شد که انسان‌ها لیاقت حضور داشتن امام معصوم(ع) را در جمع خود ندارند و به همین دلیل امام زمان(عج) باید غیبت می کرد تا همان ظالمانی که امامان دیگر را به جرم آن که در راستای عدالت گام برمی داشتند، کشتند، نتوانند با ایجاد فتنه به او آسیبی برسانند.

 

دبیر شورای نگهبان قانون اساسی با تأکید بر این که خداوند محافظ انقلاب اسلامی است، گفت: واقعه صحرای طبس که یک مدد الهی بزرگ بود، نشان داد که خداوند خودش محافظ انقلاب است و این امدادهای غیبی همواره در طول تاریخ انقلاب سابقه داشته است.

 

به گزارش ایلنا، وی با یادآوری حادثه انفجار مسجد ابوذر تهران و حادثه ای که برای رهبر معظم انقلاب در آن حادثه پیش آمد، گفت: در این حادثه که تمام دکترها از رهبر معظم انقلاب قطع امید کرده بودند و حتی خود رهبر معظم انقلاب باورشان نمی شد زنده بمانند، اما خداوند با مددهای خاص و همیشگی اش، ایشان را ذخیره ای برای روز مبادا قرار داد.

 

جنتی افزود: به همین دلیل در زمانی که امام خمینی(ره) رحلت کرد، خداوند متعال سمت رهبری انقلاب را بر مقام معظم رهبری محول کرد و ایشان مأمور شد از طرف خداوند که این انقلاب را و این نظام را و این راه علی(ع) را حفظ کند و ادامه دهد.

 

وی با یادآوری مجدد مانع تراشی های دشمن در آغاز انقلاب اسلامی گفت: در مورد مقام معظم رهبری هم از آغاز 21سال رهبری ایشان، فتنه‌های داخلی و خارجی فراوانی شروع شد که رذیلانه ترین و خبیثانه ترین آن ها فتنه88 بود.

 

امام جمعه موقت تهران افزود: من می‌گویم خدایا به حق صاحب الزمان(عج)، انتقام بچه های مسلمانی که این ها(سران فتنه) یا کشتند و یا بلا به سرشان آوردند، یا فریب دادند، خدایا انتقام این ها را از سران فتنه بگیر.

 

وی خاطرنشان ساخت: علاوه بر فتنه عظیم88، در طول رهبری آیت الله العظمی خامنه ای، فتنه های دیگری هم ایجاد شد که حتی چندین بار تا حد سقوط نظام رفتیم، اما همان خدایی که نگاهبان انقلاب در واقعه صحرای طبس بود، باز هم انقلاب را حفظ کرد.

 

آیت الله جنتی گفت: در فتنه اخیر، سران فتنه با کمک آمریکایی ها فتنه ای را برپا کردند و مطمئن بودند که با کمک آمریکا دیگر کار انقلاب تمام می شود و چیزی برای نظام باقی نمی ماند، چرا که جنگ نرم است و این گونه مردم از نظام می برند و نظام وقتی مردم را نداشت، خود به خود سقوط می کند.

 

وی با بیان این که در سوی دیگر جریان فتنه، خدا چیز دیگری می خواست، گفت: خدا می خواست تا کار به دست بندگان صالح خدا بیافتد و این انقلابی که مقدمه ظهور است باقی بماند و به همین دلیل خداوند این سران فتنه را رسوا کرد.

 

دبیر شورای نگهبان قانون اساسی با بیان این که من سندی را به دست آوردم گفت: آمریکایی ها یک میلیارد دلار از طریق افراد سعودی که هم اکنون عامل آمریکا در کشور های منطقه هستند، به سران فتنه دادند و همین سعودی ها که به نمایندگی آمریکا صحبت می کردند، گفتند اگر توانستید نظام را منقرض کنید تا پنجاه میلیارد دلار دیگر را هم می دهیم، اما خداوند این فتنه را به دست بندگان صالحش خاموش کرد.

 

وی در مورد وظیفه شیعیان در زمان غیبت امام زمان (عج) هم گفت: وظیفه فعلی ما در زمان غیبت امام زمان(عج) این است که بدانیم همانگونه که ولایت امیرالمؤمنین علی(ع)، پشتیبان اسلام قرآنی و محمدی بود، امروز هم ولایت فقیه پشتیبان همان اسلام است و اگر این اسلام از بین برود، دیگر اسلامی نیست.

 

جنتی ابراز داشت: امروزه در کشوهای اسلامی، تنها نام اسلام است اما خبری از اسلام واقعی نیست، چرا که نه احکام فقهی و نه احکام سیاسی اسلام در آن ها اجراء می شود.

 

وی تصریح کرد: عربستان سعودی نوکر سرسپرده آمریکاست و ذلیلانه از آن اطاعت می کند اما آن حکومتی که در دنیا روی پای خودش ایستاده و با قدرت و عزت، شعار مرگ بر آمریکا را سر می دهد، آن حکومت اسلامی ایران است.

 

دبیر شورای نگهبان قانون اساسی در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد از کسانی که به دروغ ادعای ملاقات امام زمان(عج) را می کنند، گفت: ادعاها در این باره به قدری زیاد شده است که حتی عده ای دیدار امام زمان(عج) را به کل منکر می شوند، اما در کنار تمام این دروغ ها عده ای به خدمت امام زمان(عج) مشرف شدند که یکی از آن ها شخصی به نام میرجهانی بود که من هم او را دیده‌ام.پ

 

وی در بیان خصوصیات شخص منتظر امام زمان(عج) هم گفت: یکی از خصوصیات منتظر واقعی این است که در هر حال امام زمان(عج) را ناظر اعمال خود ببیند و کسی که امام زمان(عج) را ناظر خود دید، جرأت گناه کردن پیدا نمی کند.

 

جنتی با بیان این که سرنوشت امام زمان(عج) از جهات مختلف از جمله نحوه ولادت، شبیه حضرت موسی(ع) است، گفت: اگر همانند فیلمی که برای حضرت یوسف(ع) ساخته شد، برای حضرت موسی(ع) ساخته شود، برای مردم صد برابر جالب‌تر خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 15:23  توسط خيراله هاشمي   | 

مناظره یکی از علمای شیعه با علمای سنی در بغداد

 
آغاز مناظره ((ماجرا)) :
اساس ماجرا از آنجا آغاز گردید که روزی یکی از علمای سرشناس وسادات جلیل القدر شیعه بنام سید حسین بن علی علوی جهت ملاقات وگفتگو بحضور ملکشاه سلجوقی پادشاه وقت رسید ، درپیان این دیدار هنگامی که آن دانشمنداز نزد شاه مرخص میگردید توسط یکی از حضار مجلس با اشارهوغمزه مورد تمسخر واستهزا قرار گرفت .
ملکشاه که خود متوجه ی این حرکت ناهنجار شده بود روبه آن شخص کرد وگفت : علت مسخره کردن این آقا چه بود؟
آن شخص گفت این مرد یک آدم پلید وناپاک واز جمله کافرانی است که مورد غضب الهی میباشد.
شاه با تعجب پرسید : چطور مگراو مسلمان نیست ؟
آن مرد گفت : خیر قربان او یک فرد شیعه است .
شاه گفت : شیعه ؟  مگر شیعه یکی از فرقه های مسلمانان نیست ؟
مرد گفت : خیر قربان آنها خلافت ابوبکر وعمر وعثمان را قبول ندارند .
خلاصه شاه تصمیم گرفت بین علمای سنی و سید علوی مناظره ای در حضور خودش  برگزار نماید.

مجلس مناظره
بالاخره روز موعود فرا رسید ملکشاه با وزیر ورجال مملکت درجای خود قرار گرفتند علمای اهل سنت در سمت راست وعلمای شیعه در سمت چپ پادشاه جلوس نمودند .
مناظره اول :  کافر بودن صحابه پیامبر(ص)
دراین هنگام بزرگ علمای اهل سنت ملقب به شیخ عباسی رشته سخن را بدست گرفت واین چنین آغازکرد :
من تمی توانم با افراد مذهبی که تمامی صحابه ی رسول خدا (ص) را کافر میداند بحث وگفتگو کنم .
سید علوی عالم شیعه  گفت :  آقاجان بفرمایید اینان چه کسانی هستند که تمامی صحابه را کافر میدانند؟
عباسی شما شیعیان .  علوی گفت : این گفته شما خلاف واقع است آیا مگر حضرت علی (ع) وعباس وسلمان و ابن عباس ومقداد وابوذر رضی اله عنهم وغیر ایشان از صحابه نبوده اند ؟ آیا ما شیعیان همه آنها را کافر میدانیم؟
عباسی : مقصود من از همه صحابه ابوبکر وعمر وعثمان وپیروانشان  میباشند.
علوی گفت : شما با تناقض گویی خود سخن خودت را نقض کردید مگر درعلم منطق بیان نشده که موجبه ی جزئیه نقیض سالبه ی کلیه است ؟  شما اول میگویید که شیعه همه صحابه را کتفر میدانند بعد میگویید که بعضی از صحابه را؟
عالم شیعه آنگاه اضافه کرد : بنابراین آقای عباسی ثابت شد ! که گفته ی شما شیعه تمامی صحابه پیامبر(ص) را کافر میداند کذب محض بوده ویک دروغ آشکار است .
مناظره دوم : دشنام دادن به صحابه پیامبر (ص)
عباسی که در اینجا خود را در برابر منطق علوی عاجز و زبون می بیند وپاسخی نداشت که بدهد چهره اش از شرم سرخ شده وگفت : ولی آیا شما شیعیان ، ابوبکر وعمر وعثمان را لعن ودشنام نمی دهید ؟
علوی : در میان شیعیان عده ای هستند که آنها را ناسزا می گویند وعده ای نمی گویند.
عباسی : شما از کدام دسته اید ؟    علوی : من اهل دشنام و ناسزا نیستم اما به نظر من کسانی هم که آنها را دشنام میدهند دلیل منطقی دارند وسب وشتم این سه نفر نه فقط هیچگونه ایرادی ندارد وباعث کفر وارتداد نمی شوند بلکه گناه صغیره هم بحساب نمی آید . (1)
عباسی روبه شاه کرد وگفت : اعلی حضرت توجه فرمودند که این مرد چه میگوید ؟
علوی گفت : آقای عباسی ! درسخنان خود شاه را طرف مخاطب قراردادن مغالطه ای بیش نیست ، شاه ما را جهت بحث ومناظره توام با اقامه دلیل وبرهان در اینجا گرد هم آوردند نه برای توسل به زور و قوه ی قهریه !
شاه گفت : آقای علوی راست می گوید ، شما چه جوابی دارید آقای عباسی ؟
عباسی : پر واضح است کسی که صحابه را دشنام بدهد وبه آنها ناسزا بگوید مرتد وکافر است .
علوی این معنا در نزد شما واضح است نه در نزد ما ، بگوئید ببینم شما با اجتهاد وبرهان خودتان چه دلیلی برکفر دشنام دهنده ی صحابه ( این سه نفر) دارید؟
آیا شما قبول ندارید کسی را که رسول خدا (ص) لعنت کرده مستحق لعنت کردن باشد ؟
عباسی :  چرا قبول دارم .  علوی : پیامبر اکرم (ص) ابوبکر وعمر هر دو را لعنت فرموده است .
عباسی : درکجا پیامبر آنهارا لعنت کرده ؟ این نسبت دروغ دادن به رسول اله (ص) است پناه می بریم به خدا از چنین افترا !!    علوی گفت : درکتابهای اهل سنت آمده است که پیامبر(ص) سپاهی را به سرکردگی اسامه بن زید فراهم نمود وابوبکر وعمر را جزو افراد آ« سپاه قرار دادسپس فرمود : خدا لعنت کند کسی که از سپاه اسامه تخلف ورزد ودرآن شرکت ننماید. ومسلما ابوبکر وعمر به تصدیق تمام کتب وسیره ها وتواریخ هردو از سپاه اسامه تخلف ورزیدند ودر آن شرکت ننمودند، بنابراین لعنت پیامبر(ص) شامل حال آن دو گردید وهرکسی را که پیامبر لعنت کند مسلمانان نیز می تواند او را لعنت نمایند.
در این هنگام شاه روبه وزیرش کرد وگفت : آیا گفته های علوی صحیح است؟   وزیر گفت : بلی قربان تاریخ نویسان اینچنین نوشته اند . (2)
علوی به سخنان خود ادامه داد وگفت : گذشته اینها اگر لعن ودشنام صحابه پیامبر حرام وسبب کفر وارتداد میشود شما چرا معاویه را کافر نمیدانید وچرا حکم به فسق و فجورش نمی دهید ؟ درحالی که همین معاویه مدت 40 سال حضرت علی (ع) را لعن وناسزا گفت وبعد از او نیز دشنام وهتک آن حضرت تا 70 سال ادامه داشت !
درحالیکه پیامبر فرمودند : هرکس علی را دشنام دهد مرا وخدا را دشنام داده است .(3)
مناظره سوم : جمع آوری قرآن
عباسی گفت :» یکی از بدعتهای شما شیعیان این است که قرآن را قبول ندارید !  علوی : خیر ! بلکه این از بدعتهای خود شما است که عملا قرآن را قبول ندارید بدلیل اینکه خودتان می گویید که قرآن را عثمان جمع آوری کرده  ومن از شما می پرسم : آیا پیامبر(ص) تا این اندازه نسبت به محافظت از قرآن ودستورات الهی دور اندیش نبود و از این عمل ابتکاری عثمان پس از خود وامثال عثمان ، جاهل وبی اطلاع بود ولازم نمی دید که قرآن را جمع کند تا اینکه باید عثمان بعدا بیاید وآنرا گردآوری نماید؟  واز طرفی چگونه می توان پذیرفت که قرآن درحیات رسول خدا (ص) جمع آوری نشده درحالی که خود ایشان به اصحاب وقومش مکرر می فرمود قرآن را ختم کنید ویا می فرمود که هرکس یک ختم قرآن کند فلان ثواب را خواهد داشت . آیا این معقول است که حضرتش امر به ختم قرآنی بفرماید که هنوز جمع آوری نشده است ؟  واِا تمامی مسلمانان در وادی ضلالت بسر میبردند تا اینکه آقای عثمان آمد وآنها را از این گمراهی نجات داد؟
شاه خطاب به وزیرش : آیا این گفته های علوی صحت دارد وسنیها معتقدند که جمع آوری قرآن بدست عثمان صورت گرفته است ؟   وزیر : آری اعلی حضرتا !  مفسرین وتاریخ نویسان اینچنین برای ما نقل کرده اند> علوی در ادامه سخنانش گفت : اعلی حضرت مستحضر باشند که شیعه را عقیده بر آن است که قرآن همانگونه که اکنون ملاحظه می فرمایند در زمان حضرت رسول (ص) جمع آوری گردیده نه یک حرف کم ونه یک حرف زیاد . (4)
ولی سنیها میگویند که درقرآن کم وزیاد شده ودستکاری ها درآن رخ داده ، تقدیم وتاخیر گشته وبالاخره رسول خدا (ص) آنرا گردآوری نکرده بلکه اینجناب عثمان است زمانی که به حکومت رسید وامیر شد اقدام به جمع آوری آن نموده است .
مناظره چهارم :  بطلان خلافت سه گانه
سخنان علوی بدین جا که رسید عباسی گویا جان تازه ای گرفت فرصت را غنیمت شمرده گفت : اعلی حضرت ! آیا مسموع خاطر افتاد که این مرد چه می گوید؟ عثمان را خلیفه نمی داند بلکه او را امیر می خواند؟!
علوی گفت : آری ! عثمان خلیفه نبود .   شاه : چرا وبه چه دلیل ؟
علوی : زیرا شیعه اصل خلافت هر سه نفر ابوبکر وعمر وعثمان را باطل وناحق میداند.
شاه با تعجب تکرارکرد : چطور ؟ نفهمیدم ! ... چرا ؟  
علوی : زیرا عثمان توسط شورای شش نفری که عمر آنها را معین کرده بود به حکومت رسید و تازه از جمع شش نفر تنها دو یا سه نفر به او رای دادند و تمام افراد شورا وی را انتخاب نکردند. بنابراین قانونی بودن خلافت عثمان مستند به عمر است واز طرفی عمر نیز خود به وصیت ابوبکربه حکومت رسید وقانونی او تنها مستند به یکنفر که ابوبکر باشد گردید وخود ابوبکر توسط یک گروه کوچک با زور و ارعاب انتخاب وحکومت را بدست گرفت وخلاصه قانونی بودن خلافت ابوبکر مستند به اسلحه وقوه ی قهریه گردید وبدین جهت عمر در حق او گفت : بیعت کردن مردم با ابوبکر امری تصادفی وکاری بی رویه بوده ویکی از کارهای زمان جاهلیت پیش از اسلام بشمار میرود. خداوند مسلمانان را از شر آن محفوظ بدارد واز آن به بعد هرکس بدین شیوه انتخاب شد او را بکشید ! (5)
بعلاوه همین ابوبکر بود که گفت : مرا رها کنید واز من دست بردارید با وجود علی (ع) در میان شما من سزاوار این مقام نیستم . بدین جهت شیعه معتقد است که خلافت این سه نفر از ریشه و بنیاد باطل است .
شاه خطاب به وزیرش : ای مطالب علوی درباره ی ابوبکر وعمر صحت دارد؟
وزیر : آری ، تاریخ نویسان این چنین نقل کرده اند. (6) شاه  پرسید :  دراین صورت به چه جهت ما این سه نفر را بزرگ می شماریم وبرای آنها احترام قائلیم ؟   وزیر گفت : به جهت متابعت از پدران ونیاکان شادروان خودمان می باشد.
دراینجا علوی رو به ملکشاه کرد وگفت : اعلی حضرت از آقای وزیر سئوال بفرمایند آیا انسان باید از حق پیروی کند یا از پدران واقوام خود؟    آیا مگر تقلید از گذشتگان درست نقطه ی مقابل حق نیست ومصداق آیه کریمه ی خداوند متعال نمی باشد که می فرماید: ((آیه 23 سوره زخرف ))  مشرکان گفتند پدران ما همین راه رفتند وما از آنها پیروی می کنیم .
مناظره پنجم :  تنها خلیفه ی برحق حضرت علی ابن ابی طالب (ع) است
ملکشاه خطاب به علوی : چنانچه این سه نفر هیچکدام خلیفه پیامبر نبوده اند پس دراین صورت چه کسی خلیفه ی رسول خدا بوده است ؟
علوی پاسخ داد : تنها خلیفه ی برحق رسول خدا (ص) همانا امیر المومنین حضرت علی بن ابیطالب (ع) میباشد.
شاه : به چه علت ایشان تنها خلیفه هستند؟
علوی : بعلت اینکه پیامبر بدستور خدا ایشان را خلیفه وجانشین بعد از خود قراردا چنانکه در بسیاری از جاها ومناسبتهای گوناگون به این معنی آشکارا تصریح فومرده است (7)  آیه سوره ی شعرا آیه 214
از آن  جمله زمانی بود که مردم را درمحلی میان مکه ومدینه بنام غدیر خم جمع کرد ودست حضرت علی (ع) را گرفته بلند نمود وخطاب به مسلمانان فرمود :  من کنت مولاه فهذا علی مولاه ، اللهم وال من والاه وعادمن عادا وانصر من نصره واخذل من خذله یعنی > هرکسی که مولی وصاحب اختیار اوهستم این علی نیز مولی وصاحب اختیار اوست (8)
آنگاه پیامبر(ص) دست بدعا برداشت وگفت : پروردگارا هرکس از او (علی) پیروی کرد اورا یاور ودوست بدار وهرکس از او متابعت ننمود لطف ورحمتت را از او دریغ بدار وآنکس که وی را یاری کرد یاری و آنکس که از او کناره گرفت از رحمت خود دور بگردان.
حضرت سپس از روی منبر به زیر آمد وبه جمعیت مسلمانان که تعداد ایشان درآن وقت بنابر نقل تواریخ بیش از 120 هزار نفر بود فرمود که مسلمانها بیایند وعلی (ع) را بنام امیر المومنین بخوانند وبر او سلام کنند، بدستور حضرت بی درنگ یکی پس از دیگری نزد علی (ع) می آمدند و میگفتند : السلام علیک یا امیر المومنین :  از جمله ابوبکر وعمر بحضور مولی آمدند وبا لقب امیر المومنین بر او سلام نمودند و عمر گفت  >  خوشا باد تو را ای فرزند ابوطالب تو از هم اکنون مولای من وتمام مومنین بوده وخواهی بود. (9)
بنابراین تنها خلیفه ی شرعی وبرحق رسول خدا (ص) بدرستی امام علی بن ابی طالب (ع) می باشد.
شاه  خطاب به وزیرش : آیا سخنان علوی صحت دارد ؟
وزیر : آری ! مفسران وتاریخ نویسان آنرا نوشته اند ، ملکشاه : بسیار خوب ، مطلب دیگری عنوان نمایید.
مناظره ششم : تحریف قرآن
عباسی عنوان دیگری را دربارهی قرآن مطرح کرد و گفت : شیعه می گوید که قرآن تحریف ودستکاری شده است ، علوی پاسخ داد : قضیه درست عکس آن است ، این درمیان شما اهل سنت مشهور است که قرآن تحریف شده است ،   عباسی :  ای یک دروغ شاخدار وکذب محض است ،   علوی : آیا مگر شما درکتابهایتان روایت نکرده اید که آیاتی درباره غرانیق بر پیامبر نازل شده بود وبعدا  آن آیات از قرآن حذف واسقاط گردید؟!
شاه خطاب به وزیر: آیا این ادعا صحیح است ؟  وزیر بلی قربان ! درتاریخ آنرا گفته اند. (10)
شاه :  دراین صورت چگونه می توان به یک قرآن دستکاری شده اعتماد کرد ؟
علوی : اعلی حضرت مستحضر باشند که ما به این مطالب معتقد نیستیم بلکه این عقیده اهل سنت وجماعت است وثابت شد که قرآن در نزد ما مورد اعتماد بوده ونزد سنی ها مورد قبول واعتماد نیست .
عباسی : علمای شما نیز درکتابهایتان از این قبیل روایات را نقل نموده اند ،   علوی : تمامی آن روایات جعلی وساخته وپرداخته دشمنان شیعه بوده که می خواستند از این طریق شیعه را بدنام کنند . سند و راویان اینگونه اخبار واحادیث از نظر ما هیچگونه ارزشی نداردوچنانچه این قبیل تحریفات از کسی نقل شود برای ما سندیت ندارد ومورد قبول نخواهد بود.  آری ! مذهب ما وعلمای ما هرگز مانند شما نمی گویند که خداوند العیاذ بالله  درباره ستایش بتها آیاتی نازل کرده ومی گوید  بتهای ( غرانیق ) مقامی بس بزرگ دارند که از آنها امید شفاعت میرود!  ملکشاه بسیارخوب مطالب دیگری مطرح کنید .
مناظره هفتم : جسم بودن خداوند (العیاذ بالله) مانند انسان !
علوی : سنیها نسبتهایی به خدا روا میدارند که هرگز لایق ساحت مقدس وجلالش نیست .
عباسی : مثلا چه نسبتهایی ؟ >  علوی : آنها می گویند که خدا جسم است ومانند انسان می خندد وگریه میکند ، دست وپا دارد ، چشم وصورت دارد ، و بر الاغ سوار شده به آسمان دنیا فرو می آید ودر روز قیامت پای خود را داخل جهنم می نماید. ((11)) درتفسیر فخر رازی درسوره انعام آیه 103 سوره یونس آیه 26 سوره قیامت آیه 22و23 درکتاب صحیح بخاری ج 4 کتاب الرقاق ص 92 باب الصراط جسر جهنم و ج 1 ص 100 وغیره...
عباسی : مگر چه اشکالی دارد ؟ این قرآن است که بطور صریح میگوید وجاء ربک : یعنی خدای تو در روز قیامت می آید. ودر جای دیگر میفرماید یوم یکشف عن ساق یعنی در روز قیامت پرده از روی ساق خدا برداشته میشود ونیر می فرماید یدالله فوق ایدیهم یعنی دست خدا بالای تمام دستهاست ودراخبار سنت آمده است که خدا پای خودرا وارد جهنم خواهد کرد!  (12 و 13و14 )) سوره فجر آیه 22 سوره قلم آیه 42 سوره فتح آیه 10
علوی : درنزد ما آنچه از این قبیل احادیث وارد شد تماما باطل وکذب محض است زیرا ابوهریره وهم قماشان او که اینگونه اخبار را جعل میکنند به رسول خدا (ص) دروغ افترا می بندند وخود عمر ابوهریره را از نقل حدیث منع نموده وبشدت تادیب کرد .    شاه خطاب به وزیر : >  راستی عمر ابوهریره را از نقل حدیث جلوگیری نمود ؟
وزیر آری ! طبق نوشته تاریخ نویسان عمر این کار کرده است . (15) کتاب صحیح مسلم ج1 ص 34 - شرح ابن ابی الحدید ج1 ص 360 وج 4 ص 63
شاه : در این صورت چرا ما به احادیث ابوهریره اعتماد می کنیم ؟  وزیر : قربان بجهت این است که علمای ما روایتهای او را پذیرفته اند.
شاه : بنابراین لازم می آید که علمای ما از عمر داناتر باشند زیرا عمر بخاطر اینکه ابوهریره از قول رسول خدا دروغ می بافت وحدیث جعل میکرد او را از این کار منع نمود ولی علمای ما به روایتهای دروغین او عمل میکنند.

مناظره : هشتم  ظاهر وباطن قرآن
عباسی : بسیار خوب آقای علوی فرض کنیم روایتهایی که درباره خدا وصفات خدا از سنت رسیده جعلی ونادرست باشد ولی راجع به آیاتی که در قرآن آمده چه میگویید؟
علوی : قرآن کریم آیه های محکم ومتشابه وظاهر وباطن دارد ، درباره محکمات آنکه روشن وظاهر است به ظاهرش عمل می کنیم واما متشابهاتش لازم است که معنای آنرا به مقتضیات بلاغت درجهات مجاز یا کنایه یا تقدیر بگیریم وگرنه معنای آن نه عقلا ونه شرعا صحیح نخواهد بود.
مثلا اگر آیه وجاء ربک ( آیه 22 سوره فجر )) یعنی خدای تو در روز قیامت می آید به همان معنای ظاهرش بگیری با عقل وشرع هردو مخالت کرده ای زیرا که هم عقل وهم شرع هردو حکم میکنند که خدا در همه جا هست وهرگز از هیچ مکانی خالی نبوده ونخواهد بود ولی ظاهر آیه جسمیت خدا را بیان میکند وجسم چیزی است که به جا ومکان نیازمند باشد واین بدان معنا است که چنانچه خدا در آسمان باشد در زمین نیست واگر درزمین باشد در آسمان نخواهد بود واین تعبیر نه عقلا ونه شرعا صحیح نیست .
عباسی که در برابر پاسخ محکم ومنطقی متحیر واز جواب درمانده بود اندکی درنگ نمود وگفت : من گفته شمارا قبول ندارم وما باید به همان ظاهر آیات قرآن عمل نماییم.
علوی : دراین صورت با آیه های متشابه کلام خدا چه خواهید کرد؟ از طرفی شما نمی توانید به تمام ظواهر قرآن عمل نمایید وگرنه لازم می آید که این دوست شما شیخ احمد عثمان که درکنار شما نشسته است از اهل جهنم باشد؟!
(( نامبرده از علمای اهل سنت واز هردو چشم نابینا بود))
عباسی با تعجب : چرا ؟ به چه دلیل ؟   علوی : زیرا که خدای متعال درآیه 72  سوره اسراء می فرماید: کسی که در این دنیا کور باشد درآخرت نیز کور بلکه کورتر خواهد بود واز آنجایی که شیخ احمد امروز در دنیا کوراست درآخرت نیز کور وگمراهتر خواهد بود، جناب شیخ احمد ! آیا شما به این معنا راضی هستید؟
شیخ جواب داد: ابدا هرگز ،  معنای آیه این چنین نیست بلکه مراد از آن کسی است که از جاده حق منحرف گشته وراه ضلالت رفته باشد. >   علوی : بنابراین ثابت شد که انسان نمی تواند به همه ظواهر قرآن عمل نماید در اینجا بحث وجدال درباره معنای ظاهری قرآن بالا گرفت ، وعباسی دربرابر دلایل قاطع  وبراهین ساطع علوی بدون جواب می ماند تا با الاخره شاه دخالت کرد وگفت بحث دراین باره کافی است مطالب دیگری عنوان نمایید.
مناظره نهم :  عدم جبری بودن اعمال ما
علوی : یکی دیگر از دلیهای گمراه کننده وباطل بودن شما سنی ها درباره خدا این است کیگویید خداوند بندگان را بر  ارتکاب فعل حرام وادار میکند وسپس آنها را بر این عملشان به کیفر میرساند!
عباسی : این حرف صحیح است زیرا خدا در آیه 88 سوره نساء و آیه 87 سوره توبه میگوید :  خدا گمراه میکند
خدا بر دلهایشان مهر بی ایمانی میزند.
علوی : اولا اینکه می گویید که اینها درقرآن آمده جوابش این است همانطور که قبلا گفتیم قرآن مجاز وکنایه دارد وباید از راهش وارد شد ، مراد از ضلال وگمراهی درآیه این است که خدا انسان شقی را رها کرده  او را به حال خودش واگذار می نماید تا خود به گمراهی بیفتد واین معنا از قبیل گفته ماست که مثلا میگوییم دولت کشور را خراب کرد ومردم را بیچاره نمود، ومقصود این است که به درد مردم رسیدگی نکرد وبه خواسته های آنان وقعی ننهاد تا اینکه رو به تباهی وبدبختی کشیده شدند : وثانیا مگر سخن خدا را نشنیده ای که درآیه 28 سوره اعراف  می فرماید: خدا امر به کار زشت نمی نماید ویا در آیه3 سوره دهر می فرماید : ما به انسان هردو راه حق وباطل را نشان داده ایم وثالثا  این مطلب  عقلا صحیح نیست که خداوند بنده اش را امر به معصیت میکند سپس اورا جهت ارتکاب آن گناه کیفر بدهد!
ای عمل از مردم عوام و بیسواد هم سر نمی زند چه رسد از خدای بزرگ وحکیم ودادگر ، خدا از آنچه مشرکان وستمکاران درباره اش می گویند پاک ومنزه باشد.
مطلب بدین جا که رسید ملکشاه اظهار داشت : نه نه  هرگز امکان ندارد که خدا انسان را وادار به گناه نماید سپس او را بجرم ارتکاب گناه به کیفر برساند ای عین ظلم است وخدا از ظلم وستم مبرا وبدور باشد خداوند در آیه 182 سوره آل عمران می فرماید خداوند به بندگانش ستم روا نمیدارد ولی من گمان نمیکنم اهل سنت گفته عباسی را قبول داشته باشند؟  شاه :> به وزیر گفت آیا سنی ها به این معنا ملزم هستند ؟  وزیر  بلی قربان ! مشهور میان اهل سنت همین معنا است .  شاه : >  اینها چگونه برخلاف عقل سخن می گویند؟   وزیر : > قربان آنها در این باره استدلالات وتفسیرهایی دارند >  شاه : آنها هرچه استدلال وتاویل داشته باشند ویا درست کنند ای با عقل وخرد جور در نمی آید ومن نظر آقای علوی را کاملا تایید میکنم خداوند هرگز کسی را به عصیان وگناه اجبار نمیکند تا بعدا اورا به گناه به کیفر برساند.

مناظره دهم :  شک شخص پیامبر(ص) در نبوت خود (العیاذبالله) !

علوی به سخنان خود ادامه داد وگفت : مطالب دیگرآنکه سنی ها می گویند که پیامبرگرامی اسلام (ص) درنبوت ورسالت خویش شک وتردید داشته است !
عباسی : خیر ، هرگز چنین نیست ، این دروغ است ، یکدروغ شاخدار!
علوی : آیا شماها روایت نکرده اید که رسول خدا (ص) فرموده است : هر زمان که جبرئیل در نزول وحی برمن درنگ میکرد گمان میکردم که بجای من بر عمربن الخطاب نازل شده است ، باتوجه به اینکه در آیه های بسیاری از قرآن می فرماید که خداوند بر نبوت ورسالت پیامبرش حضرت محمد (ص)  از حبیب ورسول خود عهد وپیمان گرفته است .
ملکشاه خطاب به وزیر : آیا گفته علوی حقیقت دارد ؟ آیا این حدیث در کتاب اهل سنت آمده است ؟
وزیر : آری قربان  این مطلب در برخی از کتابهایشان مانند کتاب شرح النهج ابن ابی الحدید ج 12 ص 178  کتاب المسترشد طبری ص 185 - کتاب روائع من حیات الائمه (ع) علی محمد علی دخیل ج 2 ص 72  وجود دارد.
شاه با ناراحتی این عین کفر است دراین صورت ما چگونه به پیامبری که خود به رسالت خویش شک وتردید داشته ایمان داشته باشیم ؟!  عباسی : این روایت را باید تفسیر کرد .  علوی : چگونه می توان این روایت راتفسیر نمود؟
مناظره یازدهم : پیامبروتماشای نوازندگان و رامشگران در مسجد ؟

علوی اضافه کرد : دیگرآنکه اهل سنت درنوشته هایشان نقل میکنند که پیامبر(ص) عایشه را بردوش خود تکیه میداد ونوازندگان ورامشگران رادر مسجد خود تماشا میکردند آیا این عمل واین حرکت درخور شان ومقام رسول خداست ؟!    آنهم درخانه خدا؟!   عباسی : >>  این کار چه عیبی دارد ؟ >   علوی : ببینم تو که یک فرد عادی هستی این کار را میکنی ؟ آیا همسر وناموست را جهت تماشای رقاصان وطبل زنان در منظر عام مردم آنهم در مسجد بر دوش خود تکیه میدهی ودربغل میگیری ؟

شاه : مسلما کسی که یک ذره حیا وغیرت داشته باشد راضی به این حرکت شنیع وشرم آور نمی شود چه رسد به رسول الله (ص)  که مجسمه غیرت وایمان است ، چگونه چنین عملی از آن وجود مقدس صادر میگردد؟  آیا در کتابهای اهل سنت به آن تصریح شده ؟  وزیر :  بلی قربان در برخی از کتابهایشان این مطلب آمده است .

(( کتاب صحیح بخاری - کتاب العیدین باب دوم در کتاب الجهاد والسیرباب الدرق - مسند احمد ج 6 ص 84 مشکل الآثار طحاوی ج1 ص 117 و غیره ... ))

علوی : اعلی حضرت توجه فرمودند چگونه اهل سنت به این قبیل خرافات معتقد و پایبند هستند؟

عباسی : این کدام خرافات ؟  علوی : >  برای شما ثابت کردم که شما ها معتقدید که : اولا - خدا مانند انسان دارای دست وپا وحرکت وسکون می باشد ثانیا : قرآن تحریف شده و کم زیادی دارد ثالثا : پیامبر (ص) گاهی العیاذ بالله کارهای بچگانه میکرد که حتی از مردم عادی سر نمی زند وسر عایشه را در برابر مردم بر شانه خود دربغل میگرفت وباهم نوازندگان را تماشا میکردند. را بعا: پیامبر(ص) در پیامبری خود شک وتردید داشت  خامسا : تمامآن کسانی که پیش از حضرت علی (ع)  به حکومت رسیدند با زور وشمشیر به این مقام دست یافتند وهیچ کدام کارشان شرعی نبود.

سادسا : کتابهایتان از امثال ابوهریره ی دروغگو ولاف زن و هم قماشهای او نقل حدیث میکنند وبسیاری از یاوه های دیگر.


مناظره دوازدهم : نسبتهای ناروا به خاتم انبیاء (ص)

علوی گفت : وانگهی به شخص حضرت محمد (ص) نسبتهای ناروایی میدهند که اینگونه نسبتها به افراد عادی دادن هم جایز نمی باشد .  عباسی :>> مثلا چه نسبتهایی ؟؟  علوی :> مثلا میگویند که سوره عبس وتولی درشان حضرت محمد (ص)  نازل شده است . (( تفسیرالدرالمنثور سیوطی وسایرتفاسیراهل سنت ذیل سوره مبارکه ))

عباسی : این چه اشکالی دارد ؟    علوی : > اشکال آنجا است که خداوند متعال که درباره پیامبر خود در سوره (ن) آیه 4 یا رسول الله توخلق عظیم وبس بزرگی داری  ونیز در آیه 107 سوره انبیاء می فرماید:  ماتورا تنها رحمتی جهت عالمیان برانگیخته ایم.

آیا این معقول است پیامبری که خدا اورا صاحب خلق عظیم ورحمت عالمیان معرفی کرده واین چنین تجلیلی نموده آن رفتار ناهنجار وغیر انسانی را نسبت به یک فرد مسلمان ونابینا روا بدارد؟

شاه گفت : خیر هرگز تصور نمی شود که این حرکت نامعقول از پیامبر رحمت ورسول انسانیت سر زده باشد ، آقای علوی خودتان بفرمایید این سوره درباره چه کسی نازل شده است ؟

علوی : < در روایات صحیحی که از اهلبیت (ع) و خاندان مهبط وحی که قرآن درخانه ایشان نازل شده آمده است که شان نزول این سوره درباره عثمان بن عفان بوده هنگامی که ابن ام مکتوم عاجز ونابینا بر او وارد شد و عثمان به او ترش کرد و روی خود را از او برگردانید.  دراین میان یکی دیگر از علمای شیعه بنام سید جلال الدین که درمجلس حضورداشت وارد گفتگو شد واظهار داشت : اجازه بدهید داستانی که دراین رابطه با این سوره برایم رخ داده عرض کنم :

روزی در برخورد با یکی از کشیشان مسیحی به من گفت : پیامبر ما حضرت عیس از پیامبر شما حضرت محمد (ص)  خیلی افضل وبالاتر است ، گفتم چطور ؟ گفت : پیامبر شما ترشرو و بداخلاق بود ونسبت به افراد عاجز ونابینا روش غیر انسانی داشت واز آنها رو برمیگردانید درحالی که عیس پیامبر ما نرمخو واخلاق عالی داشت وکور مادر زاد وپیسی را شفا می بخشید.    درجوابش گفتم : اینطور نیست آقای مسیحی ! ما شیعیان را عقیده برآن است که این سوره (عبس ) درباره ی عثمان بن عفان آمده است نه رسول خدا (ص)  وپیامبر ما نیک خوی و دارای خلق عظیم وصفات حمیده مافوق تصور بوده است وخداوند متعال درباره ی او فرموده است : آیه 4 سوره (ن)  آیه 107 سوره انبیاء

کشیش مسیحی در پاسخم گفت : می این مطلب را دربغداد از یکی از خطبای مسجد شنیده ام !

علوی رشته سخن را ادامه داد وگفت : مشهور در نزد ما این است که داستان را برخی از راویان وجدان فروخته به رسول خدا (ص)  نسبت داده اند تا دامن عثمان را از لکه پاک نمایند.  آری! آنها به خدا وپیامبرش دروغ بستند تا خلفا وفرمانروایشان را از این نواقص منزه بدارند.

شاه بسیار خوب مطلب دیگری را مطرح کنید.

مناظره سیزدهم :  خلافت سه گانه
یکی از علمای سنی مذهب عباسی :  عباسی بحث ایمان خلفای سه گانه را به میان کشید وگفت : شیعه منکر ایمان خلفای ثلاثه است واین صحیح نیست زیرا آنها اگر مومن نبودندچگونه پیامبر(ص) با آنها وصلت نمود وبا دامادی با آنها تن داد؟

علوی شیعه :   شیعه معتقد است  که آن سه نفر به ظاهر مسلمان بودند وحضرت محمد (ص)  رسول مکرم اسلام هرکسی را که شهادتین برزبان می راند هرچند او منافق واقعی باشد ، می پذیرفت وبا آنها مانند سایر مسلمانان رفتار می نمود ، در موضوع وصلت پیامبر با آنها یا وصلت آنها با پیامبر از همین قبیل بوده است .  عباسی : دلیل شما بر بی ایمانی ابوبکر چیست ؟

علوی : خیلی زیاد ، او در بسیاری از مناسبتها به رسول خدا (ص) خیانت کرد از جمله تخلف وسرپیچی او از شرکت در سپاه اسامه بن زید بود ودستور پیامبر را اجرا ننمود ، قرآن کریم کسانی را که با رسول خدا (ص) مخالفت ورزند فاقد ایمان میداند خداوند متعال در آیه 65 سوره نساء می فرماید :  نه چنین است ، سوگند به خدای تو که اینان به حقیقت ، اهل ایمان نمی شوند مگر آنکه در خصومت ونزاعشان تنها تورا حاکم کنند وآنگاه به هرگونه حکم کنی ( که به سود یا زیان آنها باشد ) هیچ اعتراضی در دل نداشته کاملا از دل وجان تسلیم فرمان تو باشند ونیز در آیه 36 سوره ی احزاب می فرماید :  هرکسی به خدا ورسولش مخالفت ورزد محققا آشکارا گمراه شده وبه ضلالت رفته است .

بنابراین ابوبکر با دستور رسول خدا (ص) مخالفت کرد ومشمول آیه نامبرده شدکه ایمان را درآنجا از مخالف پیامبر (ص)  نفی می نماید ، علاوه براین حضرت رسول (ص) کسانی را که در سپاه اسامه شرکت نکردند لعنت فرموده است وقبلا گفتیم که ابوبکر از شرکت در سپاه اسامه خودداری نموده است  آیا پیامبر آدم مومن را لعنت میکند ؟ مسلما نه !

شاه گفت در این صورت علوی راست می گوید که ابوبکر ایمان نداشته است .

وزیر اظهار داشت : اهل سنت وجماعت این مخالف ابوبکر را تفسیر می نمایند.

شاه گفت : مگر تاویل وتفسیر می تواند این مشکل را حل کند ؟  ما اگر این راه را بازکنیم وهرچیزی را که باب میل ما نبوده به رای خودمان تفسیر وتوجیه نماییم در اینصورت برای هر جنایتکار وخطایشه ای فتح بابی نموده ایم وبرای جنایات خود توجیهاتی خواهد ساخت ؟!  فردا دزد خواهد گفت : من دزدی کردم چون فقیر بودم ، مشروب خوار میگوید : من شراب را خوردم چون ناراحتی داشتم ، زنا کار چنین وچنان خواهد گفت وهکذا ...  وبدین ترتیب نظام جوامع بشری واسلامی به هم خورده مردم بر ارتکاب گناه ومعصیت جسور وگستاختر خواهند گردید ، خیر ، هرگز ، ... توجیه وتفسیر معنی ندارد.

دراین میان چهره عباسی ناگهان سرخ گردید ومتحیر ماند در جواب چه بگوید ؟  بالاخره با صدای بریده اظهار داشت : راجع به عمر وبی ایمانی او چه دلیل دارید ؟

علوی :  دلیلهای بی شمار! یکی از آنها دلیل فوق وتخلف از شرکت در لشکر اسامه ودیگری تصریح خود عمر برعدم ایمان اوست .

عباسی : با تعجب این تصریح در کجاست ؟!    علوی : در آنجایی است که آشکارا گفت :

(( ماشککت فی نبوه محمد (ص) مثل شکی یوم الحدیبیه ))

یعنی به اندازه روز حدیبیه تا این حد به پیامبری محمد (ص) شک نکرده بودم!  واین سخن او بالاترین دلیل است براینکه او همیشه در نبوت و پیامبری حضرت رسول اکرم (ص) شک وتردید داشته لکن این شک او در  روز حدیبیه زیادتر وقویتر از شکهای دیگرش بوده است ، اکنون آقای عباسی ! شما را سوگند میدهم به خدا بگو : کسی که در نبوت و پیامبری حضرت محمد (ص) شک داشته باشد آیا این شخص ایمان دارد وآیا شما اورا مومن میدانید ؟    >>  در اینجا عباسی خاموش ماند وسر خود را بزیر انداخت.

شاه خطاب به وزیرش گفت : آیا این صحیح است که عمر چنین چیزی گفته ؟؟

وزیر : آری قربان ! برخی راویان آنرا نقل کرده اند. (( تفسیر ثعالبی درسوره فتح - مناقب ابن مغازلی شافعی - سیره حلبی ج3 ص 19 - جمع بین الصحیحین حمیدی- تفسیرالدرالمنثورسیوطی درسوره فتح شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 1 ص 61 تاریخ الطبری ج2 ص 78 و 79 ))

شاه : واقعا عجیب است ، چقدر جای شگفتی است من تاکنون فکر میکردم عمر یکی از افراد سابقین در اسلام است وایمان او را ایمان نمونه میدانستم اما اکنون برایم ثابت شد که در اصل ایمانش شک وتردید داشته است .

عباسی  با ناراحتی خطاب به شاه : اعلی حضرت تامل بفرمایند از عقیده برنگردند این علوی دروغگو شما را فریب ندهد.   شاه  روی خود را از عباسی برگردانید وبا عصبانیت گفت : وزیر ما نظام الملک سخنان آقای علوی را تصدیق میکند وگفته های عمر در کتابها ثبت وضبط شده درحالی که این نفهم ( یعنی عباسی )  ادعا میکند که علوی دروغگو است آیا این عین عناد نیست ؟

سکوت مرگباری برمجلس سایه افکند ، شاه غضبناک و از سخنان عباسی عصبانی است ، عباسی ودیگر علمای سنی سرها را به زیر انداخته اند و وزیر خاموش مانده است واین تنها علوی شیعه مذهب بود که سرش را بلند کرده به چهره پادشاه خیره شده بود تا نتیجه را ببیند. لحضات حساس وسختی بر  عباسی عباسی گذشت از شدت شرم وناگواری مجلس آرزو داشت زمین در زیر پایش شکافته ودر آن فرو می رفت ویا عزائیل فورا آمده همانجا راحتش میکرد.
شاه  اورا جهت سوال وجواب و تمییز دادن حق از باطل  احضار کرده است ، بالاخره ناچار شد دست وپای خودراجمع نموده روبه علوی کرد وگفت : آما آقای علوی ! شما ادعا میکنید که عثمان قبا ایمان نداشت درحالی که پیامبر (ص) دوتن از دختران خود را بنامهای رقیه و ام کلثوم به ازدواج او درآورده و دامادی وی را برای خویشتن پذیرفت .
علوی :  دلیلهای بسیاری بر عدم ایمان عثمان وجود دارد وهمین بس که مسلمانان از جمله پیامبر (ص) بر علیه او شوریدند و وی را به قتل رسانیدند وشما خودتان از رسول خدا (ص) نقل می کنید که فرمود :       (( لا تجتمع امتی علی خطا )) یعنی امت من بر خطا واشتباه اجماع نمی کنند.
آیا مسلمانان که صحابه نیز درمیان آنها بودند برقتل یک مومن اجماع کرده وهمگام می شوند درحالی که خود اهل قرآن بودند ومی دانستند که قتل مومن کیفر نابخشودنی دارد وخداوند در آیه 93 سوره مبارکه نساء می فرماید : هرکس مومنی را عمدی بکشد کیفر او آـش جهنم است که درآن عذاب جاویدان خواهد داشت وخدا بر او خشم ولعن کند وعذاب بسیار شدید در انتظار او خواهد بود>  وعثمان اگر مومن بود اورا نمی کشتند. مگر همین عایشه نبود که عثمان را به یهودیان تشبیه میکرد ودستور قتلش را میداد و میگفت : (( اقتلو نعثلا فقدکفر، اقتلوا نعثلا قتله الله ، بعدا لنعثل وسحقا )) یعنی  >>نعثل را نام مرد یهودی بود وعثمان را با او همانند میکرد )) بکشید که کافر شده ، بکشید نعثل را که خدا اورا بکشد ، نفرت ونفرین بر نعثل باد!()
() منبع وماخذ >> تاریخ طبری ج 4 ص 477 و ج 5 ص 172 چاپ قاهره - تاریخ ابن اعثم ص 155 - تاریخ ابن اثیر ص 80 و 87 - شرح ابن ابی الحدید ج2 ص 77
از سوی دیگر ، عثمان عبداله بن مسعود صحابی بزرگ را آنقدرکتک زد تا دچار فتق شد وزمین گیر گردید تا بالاخره با همان حال مرد.
ابوذر غفاری رحمت اله علیه آن صحابی نامی رسول الله (ص) است که پیامبر درحقش فرموده بود> آسمان در زیر سایه خود ، وزمین بر  روی هموار خود کسی راستگوتر از ابوذر جای نداده است .
منبع >> کتاب طبقات ابن سعد ج4 ص 167و 168 - کتاب صحیح ترمذی ج2 ص 221 - مسند احمد ج 2 ص 163 و 175 و223 و ج 5 ص 197 وج 6 ص 442 - مستدرک حاکم ج 3 ص 342 و ج4 ص 480
ابوذر را یکبار یا دوبار از مدینه طیبه به شام و بار آخر به ربذه که یک زمین خشک وبی آّ وعلف میان مکه ومدینه بود  تبعید نمود تا بالاخره  در ربذه تشنه وگرسنه از دنیا رفت و حال آنکه عثمان در همان وقت بیت المال مسلمین را چپاول وتاراج خود وامویان خویش قرارداده بود واموال ملت مسلمان را برخویشان ونزدیکان اموی ومروانی خود تقسیم نمود .
شاه خطاب به وزیرش >> آیا سخنان علوی صحت دارد ؟  وزیر  : آری ! تاریخ نویسان این چنین نقل کرده اند.  شاه : دراین صورت به چه علت مسلمانان اورا خلیفه میدانند؟
وزیر : به جهت آن است که شورا او را به خلافت برگزیده بود.
منبع >> شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 240 و ج 2 ص 375 و 387 و ج2 ص 376 - مسند احمد ج 5 ص 144 و 156 - روضه الصفا ج 2 ص 227 - کنزالعمال -
علوی : خواهش میکنم آقای وزیر تند نروید وچیزی که اصل وحقیقت ندارد بر زبان نیاورید .
ملکشاه : شما چه میگویید آقای علوی ؟
علوی : آی وزیر اشتباه کرده اند حقیقت امر این است که عثمان تنها با وصیت وسفارش عمر و با رای سه نفر از همدستانش به حکومت رسید و آنها عبارت بودن از طلحه و سعدبن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف ،  آیا این سه نفر نماینده تمام مسلمانان بوده اند ؟ گذشته از اینها تاریخ نویسان برای ما نقل میکنند هنگامی که این سه نفر ( انتخاب کننده ) نیز بعدا دیدند که عثمان طاغی و یاغی شده و صحابه رسول خدا را هتک حرمت می نماید ودر امور مسلمانان با کعب الاحبار یهودی مشورت میکند و بیت المال مسلمین را یغما وتاراج مروانیان قرار میدهد همان افراد از او دست برداشته وخود از نخستین کسانی بودند که علیه او شوریدند ومردم را برکشتنش برانگیختند.
شاه خطاب به وزیر  : این مطالب علوی صحت دارد ؟   وزیر بلی !  تاریخ نویسان اینها را نوشته اند.
شاه : پس چگونه گفتید که عثمان  از رای شورا خلیفه شد؟   وزیر : مقصود من از شورا همین سه نفر بود!   شاه : مگر با رای سه نفر شورا درست میشود؟
وزیر : قربان حقیقت این است که پیامبر این سه نفر را از اهل بهشت خوانده و به ایشان مژده بهشتیان را داده است .  علوی >>  کمی آهسته تر آقای وزیر ! مطالبی که مدرک ندارد و فاقد اصل و ارزش است اظهار ننمایید آن حدیث  العشره المبشره بالجنه         یعنی ده نفری که پیامبر به آنها مژده بهشت داده ساختگی و کذب محض بوده وتهمت به رسول الله (ص) است .
عباسی : این حدیث را چگونه دروغ وافترا میدانید درحالی که راویان موثقی آنرا روایت کرده اند ؟
علوی : ما دراینجا دلایل بسیاری بر بطلان این حدیث داریم که برای شما سه نمونه از آنها ذکر می کنم :
اولا : آنکه چگونه تصور کنیم کسی که مثل طلحه پیامبر را اذیت کرده باشد رسول اکر (ص)  به او مژده بهشت داده باشد ؟ برخی از مفسران وتاریخ نویسان از قول طلحه نقل کرده اند که گفته است یوگند یاد می کنم زمانی که محمد مرد ما زنهای اورا تزویخ خواهیم کرد و یا در عبارت دیگر با عایشه ازدواج  خواهیم نمود . رسول خدا از این گفته طلحه متاذی شد وخداوند  آیه 53 سوره احزاب را درحق او نازل فرمود: (( یعنی شما حق ندارید رسول خدا را اذیت کنید وهمسران اورا بعد از خودش به نکاح خویش دربیاورید همانا که این عمل در نزد خدا گناهی بس عظیم وبزرگ بشمار می آید.
ثانیا : طلحه و زبیر هردو با حضرت علی (ع) جنگ نمودند(1) درحالی رسول اکرم (ص) فرموده است ( یاعلی حربک حربی و سلمک سلمی(2 ) یعنی >> علی جان جنگ با تو جنگ بامن است وپیروی از تو همانا پیروی از من است ،  ودرجای دیگر فرمود ( من اطاع علیا فقد اطاعنی ومن عصی علیا فقد عصانی ) (3)  هرکس از علی اطاعت کند از من اطاعت کرده وهرکسی با او مخالفت ورزد با من مخالفت نموده است . ونیز می فرماید ( علی مع القرآن و القرآن مع علی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض )(4) یعنی >> علی همواره با قرآن  وقرآن با علی است هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تادرکنار حوض کوثر به من ملحق شوند. همچنین مر فرمایند >> علی برحق وحق با علی است هرآنجا که علی باشد حق نیز درهمانجا خواهد بود . (5)
منابع >> 1- مستدرک حاکم ج 3 ص 366 و 118 - کتاب نصربن مزاحم ص 472 - شرح ابن ابی الحدید ج1 ص 102 و 103 وج 2 ص 81 و 289 - کتاب الامامه السیاسه ج 1 ص 55 تا 59 العقد الفرید ج 2 ص 278و279
2- مناقب ابن مغازلی واسطی ص 5 - شرح ابن ابی الحدید ج4 ص 221 و 520 چاپ قاهره - مناقب خوارزمی ص 23 و25 و76  کتاب بحرالمناقب ابن حسنویه حنفی ص 45 و 58
3 - کتاب مستدرک حاکم ج 3 ص 121 و 128 چاپ حیدرآباد - کنز العمال حدیث 1213 - دخائرالعقبی طبری ص 65
4-  مستدرک حاکم نیشابوری ج 3 ص 124 - کفایت الطالب گنجی شافعی ص 253 - تلخیص المستدرک ذهبی در ذیل مستدرک ج 3 ص 124 چاپ حیدرآباد - تاریخ الخلفاء سیوطی  ص 67 - منتخب کنز العمال متقی هندی درحاشیه مسند احمد حنبل ج 5 ص 31
5-  مستدرک حاکم ج 3 ص 124 و ج 6 ص 124 - تاریخ بغداد ج 14 ص 321 - صحیح ترمذی ج 2 ص 213  شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 122 وج 2 ص 592 و ج 4 ص 221 و 422
حالاباید پرسید کسی که با رسول خدا جنگ کرده ومخالفت نموده آیا اهل بهشت است ؟ ویاکسی که محارب با حق و قرآن شد او مومن خواهد بود؟
ثالثا : طلحه وزبیر هردو در قتل عثمان دست داشته اند آیا امکان دارد هم عثمان وهم طلحه وزبیر  که با یکدیگر مقاتله نموده اند همه آنها اهل بهشت باشند ؟
ملکشاه  با تعجب پرسید : آیا این مطالب صحیح است ؟   وزیردر اینجا خاموش ماند وچیزی نگفت ، عباسی نیز با همراهانش سکوت اختیار نمودند ولبها را فروبستند آنها چه بگویند ؟
آیا حقیقت را اعتراف نمایند ؟ مگر شیطان اقرار به حق را اجازه میدهد ؟
آیا مگر نفس اماره  به این زودی واقعیت را می پذیرد ؟ آیا ما گمان می کنیم حرف حق شنیدن وزیر بار حق ومنطق رفتن کار سهل وآسانی است ؟ ای کار بدون تردید لازمه اش این است که انسان دست از تعصبات جاهلیت بردارد و با هوی وامیال نفسانی  خویش مخالفت ورزد.
علوی بالاخره سکوت را شکست وچنین اظهار داشت : اعلی حضرتا ! جناب وزیر وعباسی وتما علمایی که درمجلس ما حضوردارند به صحت ودرستی همه گفته ها وحدیثهای من اذعان و اعتراف دارند وچنانچه آنها را رد یا انکار  نمایند در همین شهر بغداد علما ودانشمندانی هستند که عرایضم را تصدیق خواهند نمود  ودر کتابخانه همین مدرسه کتابها ومدارکی وجود دارد که بر صحت گفتار من گواهی میدهند.
شاه از وزیر پرسید : آیا تمام مطالب علوی صحت دارد واین کتابها ومدارک ادعای او را ثابت می نماید؟؟
وزیر بلی قربان !   شاه : پس چرا این مطلب را از اول اظهار نکردید وساکت ماندید ؟
وزیر : حقیقت این است چون دوست نداشتم از صحابه رسول خدا (ص) مذمت وبدگویی کرده باشم .
علوی : عجبا !  شما از اینکه می بایست حقیقت امر را بگویید کراهت داشتید و ناراحت بودید وآنرا کتمان نمودید وحال آنکه خدا ورسولش آشکارا بدان تصریح فرموده اند ، خداوند برخی از صحابه را منافق خوانده وبه رسولش دستور داده با آنها مانند کفار جهاد ومحاربه نماید وپیامبر (ص) خود بعضی از آنها را لعنت فرموده است .    وزیر :  آقای علوی شما مگر گفته علما را نشنیده اید که می گویند: تمامی اصحاب پیامبر افرادی عادل ، برجسته ودرستکار می باشند ؟
علوی : آری شنیده ام  وتردید ندارم که آن یک دروغ محض و ادعای پوچی بیش نیست ،  آخر چگونه ممکن است که همه  صحابه حضرت ، عادل وافراد پاک ودرستکاری باشند درحالی که خدا بعضی از آنها را لعنت کرده ، پیامبر لعنت کرده وخودشان یکدیگر را لعنت نموده اند وبه هم فحش وناسزا گفته اند بلکه یکدیگر را هم کشته اند؟!
عباسی که خودرا دراینجا ناتوان واز جواب عاجز مانده دید خواست از راه دیگر خلط مبحث نماید رو به شاه کرد وگفت : اعلی حضرت به این علوی بفرمایند چنانچه این خلفا مومن ومسلمان نبوده اند پس چگونه مسلمانها آنها را خلیفه میدانند واز ایشان پیروی نموده اند ؟؟
علوی پاسخ داد : اولا : تمام مسلمانها آنها را خلیفه نمی دانند وتنها این اهل سنت هستند که آنها را قبول  دارند ، ثانیا : اینها که ایشان خلیفه میدانند دو دسته هستند :  یک دسته نادان وجاهل ودسته ی دیگر لجوج ومعاند. آنهایی که جاهل هستن از خباثت وحقیقت باطنی خلفایشان بی خبرند ومعتقد هستند که آنها افرادی پاک ومومن می باشند واما آنهایی که عناد دارند چون بر لجاجت خود پافشاری می نمایند زیر بار هیچ دلیل وبرهانی نمی روند همانگونه که خداوند درباره آنها  در آیه 146 سوره اعراف میفرمایند : هر دلیل ومعجزه ای را که ببینند ایمان نخواهند آورد و در آیه 10 سوره یس میفرمایند : آنها را چه بیم دهی یا ندهی برای آنها یکسان است وایمان نخواهند آورد.
و ثالثا : اینهایی که آن سه نفر را خلیفه می دانند را ه خطا را پیموده اند وچنانچه مسیحیان ویهودیان نیز به خطا رفته اند ومسیح وعزیر را هریک پسر خدا خوانده اند وحال آنکه مسلمان باید از خدا ورسولش اطاعت و پیروی کند و بدنبال حق وحقیقت برود ، نه اینکه تابع مردم وعوام الناس باشد هرچند بخطا رفته باشند  خداوند در آیه 59 سوره نساء می فرماید :  از خدا و رسولش اطاعت نمایید .
شاه : بسیار خوب ، مطلب دیگری را عنوان نمایید.
مناظره چهاردهم :  انحصار صلاحیت واهلیت خلافت امیرالمومنین حضرت امام علی (ع)
علوی :>> یکی از اشتباهات وخطاهای اهل سنت این بود که از حضرت علی به ابیطالب(ع) پیروی نکردند ودیرگان را بر او مقدم داشته اند.
عباسی : >> دلیل اشتباه آنها چیست؟؟  علوی : > آنست که حضرت رسول (ص)  حضرت علی (ع) را وصی وجانشین خود قرارداد نه آ« سه نفر را ، بعد رو به شاه کرده گفت : اعلی حضرتا !  شما کسی را که به جانشینی خود معرفی نموده اید وبه ولایتعهدی منصوب فرموده اید آیا فرمان شما بر دولت وهیئت وزیران ومردم لازم الاجرا است یا نه وآیا این حق رابخود میدهند که خودسرانه جانشین شما را معزول وشخص دیگری را بجای او بگمارند؟   شاه گفت : البته بر آنها لازم است از آنکس که من معین وجانشین خود نموده ام پیروی نمایند نه خواسته ی خودشان .  علوی گفت : این تنها شیعه بود که این دستور را اجرا کرد وبدنبال خلیفه ای رفتند که رسول اکرم (ص) به فرمان خدا او را جانشین خود نمود و او مولا امام علی بن ابیطالب (ع) بود که تنها وی را پذیرفتن وسایرین را واگذاشتند.
عباسی گفت : >>  ولی علی بن ابیطالب (ع) بعلت اینکه کم سن وسال بود اهلیت خلافت را نداشت درصورتیکه ابوبکر مردی مسن وسالخورده بود ، علاوه بر آن علی بن ابیطالب(ع) بزرگان وگردنکشان عرب را در جنگها کشته بود وعربها دلخوشی از او نداشتند درحالی که ابوبکر اینطور نبود.
علوی : اعلی حضرت توجه فرمودند عباسی چه میگوید ؟ او میگوید که مردم در تعیین افراد لایق وصلاحیت دار از خدا ورسولش داناتر وفهمیده تر هستند !  آقای عباسی کار به نصب حضرت علی (ع)  از طرف خدا پیامبرش(ص) ندارد ایشان فقط گفته ی بعضیها را که ابوبکر لیاقت دارد ملاک خود میداند گویی که خداوند حکیم بنده افضل واصلح خود را نمی شناسد وباید یک مشت مردم جاهل و نادان بیایند وافراد صلاحیت دار  رابرگزینند ، آیا مگر خدا در آیه 36 سوره احزاب  نمی فرماید: >> زمانی که خدا ورسولش حکمی را صادر کنند وامری را اختیار نمایند هیچ مرد مومن وزن مونه ای حق ندارند در برابر حکم آنان بایستند وخودسرانه عمل کنند وهرکس از فرمان خدا ورسولش سرپیچی نماید یقینا وبطور آشکار گمراه گردیده است ؟؟ آیا خدا  در آیه 24 سوره انفال نفرموده است : >> ای کسانیکه ایمان آورده اید به آنچه راکه خدا ورسولش شما را می خوانند تا به شما حیات وزندگانی ببخشندپاسخ مثبت بدهید واطاعت نمایید ؟؟
عباسی گفت : خیر ، من نگفتم که مردم از خدا وپیامبرش داناتر هستند ،  علوی : >> بنابراین حرف شما معنا ندارد زیرا زمانی که خدا ورسولش کسی را جهت خلافت وامامت منصوب فرموده اند برشما واجب است که از ایشان متابعت نمایید مردم خواه راضی باشند یا نباشند.
عباسی : ولی شرایط صلاحیت خلافت در علی ابن ابیطالب ناقص وآنقدرها جمع نبود .
علوی : معنای ایراد شما این است که خدا ، امام علی (ع) را کاملا نمی شناخت ونمی دانست که شرایط خلافت در او جمع نیست با وجود این وی را خلیفه نمود ! واین همان کفر صریح و آشکار است .
علاوه آنکه برعکس ایراد شما دلایل اهلیت وصلاحیت حضرت علی (ع) جهت خلافت وامامت آنقدر زیاد است که جز او کسی دارای آنهمه شرایط این مقام نبوده ودیگران هرگز به پای حضرتش نمی رسیدند .
عباسی : آن دلایلی که میگویید کدامند ؟!   علوی : >  دلایل اهلیت خلاف و صلاحیت امامت ایشان بسیار است از جمله : اولا: خدا ورسولش اورا به این سمت برگزیده اند. دوما : او از تمام صحابه مطلقا اعلم وداناتر بود (1) چنانکه پیامبر (ص) در حق او  فرموده است : > من شهر علم وحکمتم وعلی است دروازه ومدخل آن ، هرآنکس که طالب شهر وحکمت باشد باید از راه آن وارد گردد.(2) و خود امام علی (ع) هم فرمودند: >> پیامبر (ص) هزار باب از علم به من آموخت که از هربابی هزار باب دیگر گشوده گردید ، همچنین پیامبر (ص) فرمود : >> اقضاکم علی >>(3و4) صحیح ترین قضاوتها ، قضاوت علی است .  و عمر همواره میگفت : اقضانا علی >> درمیان ما صحیح ترین قضاوتها ، قضاوت علی است . و این بدیهیست که عالم برجاهل مقدم وبرتر می باشد وخدا در آیه 9 سوره  زمر می فرماید : >  آیا دانایان با نادانان برابر ویکسانند؟سوما :  علی (ع)  از همه بی نیاز بود ، درحالی که دیگران - بدون استثنا - به او نیازمند بودند.
آیا مگر همین ابوبکر نبود که به عدم شایستگی خود اعتراف می نمود و میگفت: >> مرا از این منصب (خلافت ) به کنارم بگذارید زیر ا با وجود علی درمیان شما من شایسه این مقام نیست ؟  (5)
و نیز میگفت : >> من شیطانی دارم که همواره مرا اغوا میکند (6) آیا مگر عمر دربیشتر از هفتاد مورد نگفت : لولا علی لهلک عمر (7)  اگر علی نبود به تحقیق عمر به هلاکت میرسید ؟  ویا اینکه می گفت :  لا ابقانی الله لمعضله لست فیها یا ابالحسن (8)  >> خدا مرا با هیچ مشکلی برخورد ننماید وتو ابوالحسن (ع) درآنجا حضور نداشته باشی ؟ و نیز می گفت : >>  لا یفتین احدکم فی المسجد وعلی حاضر (9)  تا زمانی که علی در مسجد حضور داشته باشد هیچ کسی حق فتوا دادن را ندارد ؟ و همگی  اینها دلالت برعدم لیاقت وجهل ونادانی آنها به احکام دین دارد. رابعا : علی (ع) هرگز معصیت خدارا نکرد وبجز خدا برای کسی بندگی وبرای هیچ بتی سجده نکر درحالی که آن سه نفر خدا را معصیت کرده اند و برای غیر خدا عبادت می نموده اند وبتها را سجده میکرده اند . وخداونددر آیه 124 سوره بقره می فرماید : >> پیمان _ نبوت وخلافت ) ما هرگز به ستمکاران نمی رسد واین واضح است که انسان معصیت کار ستمکار بوده ولیاقت عهد وپیمان خدا را که مقصود نبوت وخلافت است نخواهد داشت . خامسا : علی (ع) دارای فکری سلیم وعقلی بزرگ ورای صائبی بود که از بطن اسلام سرچشمه میگرفت وحال آنکه آن سه نفر رای ضعیف وسخیفی داشتند که از شیطان الهام میگرفتند وچنانکه ابوبکر میگفت :>>  ان لی شیطانا یعترینی > یعنی : شیطانی ملازم خود دارم که همواره مرا غوا میکند. (10)   وعمر در بسیاری موارد با پیامبر مخالفت ودر برابر حضرتش موضع گیری کرد وعثمان سست عنصر بود وفکر ضعیفی داشت که حاشیه نشینان بدکردارش از قبیل مروان بن الحکم آن وزغ وزغ زاده ای که پیامبر اکرم (ص) او ونسل او را جز تعداد مومنی که اندکی بیش نبودند لعنت فرموده است . (11)
ویا مانند کعب الاحبار یهودی و بسیاری افراد دیگر در او اعمال نفوذ میکردند .
ملکشاه خطاب به وزیرش : به راستی حقیقت دارد که ابوبکر گفت : من شیطانی ملازم خود دارم که همواره مرا اغوا میکند ؟    وزیر : بلی قربان در کتابهای تاریخ وحدیث این عبارت موجود است .
منبع :>> 1- مستدرک الصحیحین ج 3 ص 499 - مسند احمد ج 5 ص 26 - شرح ابن ابی الحدید باب 56 ص 235 و 254
2- مستدرک حاکم ج 3 ص 126 تا 128 - تاریخ ابن کثیر ج 7 ص 358 -
3- و 4  تفسیر فخر رازی درذیل سوره آل عمران آیه 33 - کنز العمال ج 6 ص 220 -- منتخب کنز العمال متقی هندی درحاشیه مسند احمد ج 5 ص 43 -  الفاضل مبرد ص 3 چاپ دارالکتب مصر - شرح ابی ابی الحدید ج 2 ص 235 و236 - تاریخ دمشث ابن عساکر ج 2 ص 97  چاپ بیروت -
5-  تاریخ طبری ج 3 ص 210 و 211 - کنز العمال ج 3 ص 126 و 135
6- تاریخ طبری ج 3 ص 210 و 211 - کنزالعمال ج 3 ص 126 و 135 و ...
7- شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 6 - مستدرک حاکم ج 2 ص 59 و ج 4 ص 275 و 389  الاصابه ابن حجر ص 509 - مسند احمد ج1 ص 140 و 154
8- الاصابه ابن حجر ج 2 ص 509 - الاستیعاب حاشیه الاصابه ج 3 ص 39 - مستدرک حاکم نیشابوری ج 1 ص 457 -    شرح ابن ابی الحدید ج 3 ص 122
9- شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 6 چاپ قاهره - احقاق الحق قاضی تستری شهید ج 8 ص 25
10 - تاریخ طبری ج 3 ص 210 و211 - شرح النهج ابن ابی الحدید ج 3 ص 8 و ج 4 ص 167 و ج 1 ص 134
11- مستدرک حاکم  ج 4 ص 48 و 479 و 481 و 487 - تفسیر قرطبی ج 16 ث 197  - تفسیر کشاف ج 3 ص 99  - تفسیر فخر رازی ج 7 ص 491 - تفسیر طبری ج 15 ص 77  وبسیاری دیگر
وزغ به معنای >> رعشه ولرزش است ، حکم پدر مروان که به قول دمیری (( درکتاب حیات الحیوان ج 1 ص 194 )) کارش اخته کردن گوسفندان بودپیامبر (ص)  را مسخره میکرد وبا انگشت وچشمک زدن پشت سر رسول خدا حرکات دلقکی میکرد وحضرت را به باد استهزاء میگرفت ، پیامبر او را نفرین نمود وفرمود:  اللهم اجعل به وزغا یعنی >> خداوندا حکم را به رعشه مبتلاکن ، و او در دم رعشه گرفت وبه همان حال ماند تا به درک رفت و پیامبر او را از مدینه به طائف تبعید کرد وفرمود :  این ملعون در مدینه نماند، ودر آنجا بود تا زمان عثمان که اورا بر خلاف دستور خدا وپیامبرش به مدینه بازگردانید و از او  وفرزندش مروان  و خاندانش تجلیل بسیار نمود و100 هزار درهم به او انعام داد  و اموال زیادی بخشید چنانکه قبلا در احوالات عثمان گذشت و همه مردم واصحاب ، عثمان را براین عمل ننگین مواخذه ونکوهش نمودند ،  به هر حال پیامبر آنها را لعنت فرموده است : درکتاب کنزالعمال ج 6 ص 90 - مستدرک حاکم ج 4 ص 48 و 479 و 481  وغیره ...
یک شب پیامبر(ص) خواب دید که فرزندان حکم ( مروان ونسل او )  به شکل بوزینه بر روی منبرش بالا میروند ، حضرت غمگین از خواب بیدار شد وآیه 60 سوره مبارکه  اسراء نازل گردید که اینان ملعونه میباشند>> ترجمه:: و خداوند آنها را لعنت فرموده است از آن روز  به بعد کسی دیگر پیامبر را خندان ندید تا از دنیا رحلت فرمود:  تفسیر طبری ج 15 ص 77 - مستدرک حاکم ج 4 ص 48 -  تاریخ طبری ج 11 ص 356
مناظره پانزدهم : برخی از مخالفتهای عمر
شاه :  و آیا عمر هم با پیامبر مخالفت کرده است ؟
وزیر : ما این را از خود آقای علوی می پرسیم ، مقصود ایشان از این عبارت چیست ؟
علوی : آری !  علمای اهل سنت در کتابهای معتبرشان نقل میکنند که عمر در موارد بسیاری در برابر رسول خدا (ص) قد علم کرده وعلنا با ایشان مخالفت نموده است از جمله هنگامی که حضرت رسول (ص)  می خواست بر جنازه  عبدالله بین ابی نماز بگذارد عمر شدیدا به این کار اعتراض نمود وحضرت از او متاذی شد. (1) درحالی که خدا درآیه 61 سوره توبه می فرماید : کسانی که رسول خدا را اذیت می نمایند عذاب بس درد ناکی خواهند داشت .
دیگر دروقتی است که حضرت رسول (ص) دستور داد میان عمره ی تمتع و حج تمتع فاصله بیندازند ونزدیکی میان زن وشوهر را میان عمر تمتع وحج تمتع جایز شمرد عمر رسما به مخالفت برخاست (2)  وبا وقاحت این عبارت ناهنجار را بر زبان راند :  >> ماچگونه احرام ببندیم وحال آنکه هنوز از آلت مامنی می چکد؟ (3)
حضرت در جوابش فرمود : > تو از همان آغاز هرگز به این دستور من ایمان نداشته ای (4 ) ...  و حضرتش با این بیان درشت وی را از آن کسانی معرفی  نمود که به فرموده خدا در آیه  150 سوره نساء > بعضی از احکام را باور دارد وبرخی دیگر راندارد.
دیگر آنجایی است که متعه ازدواج موقت زنها را برداشت وآنرا حرام کرد(5)  و زمانی که متصدی حکومت شد وکرسی خلافت را غصب نمود گفت : (6) >> دومتعه در زمان پیامبر  حلال بود  ومن امروز آنها را حرام میکنم ومرتکبین آنها را به کیفر می رسانم ، و حال آنکه خداوند متعال درآیه 24 سوره نساء  می فرماید : >> آنچه از زنها متعه (صیغه )کردید مهر وکابین آنها را بپردازید:  ومفسیرن شان نزول آیه را درباره جواز متعه ( صیغه )  وازدواج موقت ذکر نموده اند (7) مسلمانان  تا زمان عمر  به این دستور عمل میکردند ، هنگامی که عمر آن را حرام کرد و از آن منع نمود زنا وفحشا در میان مردم رواج پیدا کرد و عمر با این عمل خود حکم خدا ورسولش را ابطال نمود وسبب شیوع فحشا گردید(8) : ومشمول این سه آیه سوره مائده  شد > آیه 45   ومن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون ... آیه 47 فاولئک هم الفاسقون وآیه 44  فاولئک هم الکافرون یعنی >> هرکس بدستور خدا حکم نکند و ( برخلاف آن دستور بدهد ) او از ستمکاران واز فاسقان واز کافران خواهد بود .
دیگر از مخالفتهای عمر داستان سرپیچی او از دستور پیامبر در صلح حدیبیه بود چنانکه بدان اشاره کرده ایم ( بحث بی ایمانی خلفای سه گانه ) و درموارد بسیاری دیگر که با رسول خدا مخالفت می ورزید وحضرتش را با الفاظ درشت وناهنجارش آزار میداد.
منبع : >> 1- منزل العمال متقی هندی ج 1 ص 247 - صحیح بخاری ج 4 ص 18  - کتاب اللباس- الفصول المهمه شرف الدین چاپ صیدا ص 106 - امام طبرسی در مجمع البیان هود در سوره توبه آیه 84
2- ارشاد الساری قسطلانی ج 4 ص 169 - تفسیر ابن کثیر ج 1 ص 233 - فتح الباری ج 4 ص 339 - صحیح مسلم ج 1 ص 474 - سنن دارمی  ج 2 ص 35 کتاب الام شافعی ج 7 ص 199 -و.....
3- سنن ابوداود در حاشیه شرح موطا زرقانی ج 2 ص 103
4-تفسیر مجمع البیان سوره بقره آیه 196
5- صحیح بخاری باب التمتع - صحیح مسلم ج 1 ص 395 و 396 - مسند احمد ج 4 ص 436 و ج 3 ص 356 - الموطا مالک  ج 2 ص 30 - سنن بیهقی ج 7 ص 206 - تفسیر طبری ج 5 ص 9 - تفسیر رازی ج 3 ص 201 - تاریخ الخلفا ص 93
6- تفسیر فخر رازی ج 2 ص 167 و ج 3 ص 200 و 202 کنزالعمال متقی هندی ج 8 ص 293 و 294  - صحیح مسلم ج 1 ص 395 و 396 و 467 و 472 - تفسیر طبری ج 5 ص 9
7- شرح تجرید قوشچی - المستبین طبری - النص و الاجتهاد ص 201
8- تفسیر طبری ج 5 ص 9 و 130 و 132 - تفسیر رازی ج 3 ص 200 -  مسند احمد ج 4 ص 436
مناظره شانزدهم : متعه ( صیغه ) و اثرات آن
شاه گفت : حقیقت امر این است که من موضوع متعه (صیغه ) زنها را نمی توانم قبول کنم !
علوی گفت : آیا اعلی حضرت قبول دارند که این دستور یک حکم تشریعی و اسلامی است ؟
شاه : خیر قبول ندارم.   علوی : پس در این صورت معنای آیه 24 سوره نساء  چیست ؟  واین گفته عمر : ( متعتان کانتا ... یعنی دو متعه در زمان پیامبرد ...  ) چه معنی دارد ؟
آیا معنای گفته عمر این نیست که متعه زنها در زمان حضرت رسول و حکومت ابوبکر ومقطعی از حکومت او جایز ومهمول بود بعدا عمر از آن جلوگیری کرد ومانع اجرای حکم خدا گردید ؟ و حالا گذشته از ادله کثیری که در این باره  وجود دارد بعرض اعلی حضرت برسانم که خود عمر زنها را متعه میکرد وعبدالله بین الزبیر از طریق متعه بدنیا آمده است . (1)
شاه :  وزیر شما چه میگویید ؟      وزیر : دلیل آقای علوی کاملا صحیح ومنطقی است اما چون عمر آنرا منع کرده بر ما واجب است که از او اطاعت نماییم.
علوی گفت : >> آیا ما باید از خدا و رسولش  اطاعت کنیم یا از عمر ؟  آقای وزیر آیا کلام خدا در سوره حشر آیه 7 نخوانده اید که میفرماید : هرچه پیامبر بشما دستور میدهد باید آنرا بپذیرید وعمل نمایید. و درسوره مائده آیه 92 میفرماید:  از پیامبر اطاعت کنید و درسوره احزاب آیه 21 میفرماید  شما با پیروی از رسول خدا خیر وسعادت خواهید داشت .
علاوه برحدیث مشهوری که میفرماید: >> حلال محمد (ص) تا قیامت حلال وحرامش تا قیامت حرام خواهد بود؟ (2)
شاه گفت : من به تمام دستورات اسلام ایمان دارم اما هنوز علت تشریع متعه را نفهمیده ام آیا کسی از شما حاضر است دختر یا خواهر خود را یک ساعت در اختیار مردی قرار بدهد تا از او تمتع ببرد ؟ آیا این کار قبیح نیست ؟
علوی اظهار داشت : من هم از اعلی حضرت سئوال میکنم آیا کسی حاضر است دختر یا خواهر خود را به عقد دایمی مردی درآورد درحالی که میداند تا یک ساعت بعد که از او کام گرفت و به مرادش رسید او را طلاق خواهد داد دراین باره چه می فرمایید؟    شاه :>> نه مسلما من تن به اینکار نخواهم داد.
علوی : ولی اهل سنت وجماعت این عقد دایم را جایز می شمارند و طلاق پس ازآنرا نیز صحیح میدانند بنابراین فرقی میان عقد متعه وعقد دایم نیست جز اینکه درعقد متعه با پایان مدتش پایان می یابد ودرعقد دایم با طلاق از بین میرود بعبارت دیگر عقد  متعه به منزله اجاره وعقد دایم به منزله مالکیت است بدین معنی که دراجاره مدت که منقضی شد اجاره باطل ودرمالکیت مثلا با فروش از بین میرود بنابراین  حکم متعه ( ازدواج موقت ) درست وصحیح بوده ویکی از نیازمندیهای انسان را رفع می نماید  همانگونه که حکم عقد دایم نیز با  طلاق ، باطل  ودرعین حال صحیح ومنطقی ویکی از نیازمندیهای بدن را برطرف می نماید.  از آن گذشته ، من از اعلی حضرت می پرسم :  نظرشان درخصوص بیوه زنانی که شوهران خود را از دست داده اند وکسی حاضر نشود با آنها ازدواج کند چیست ؟  آیا این عقد موقت متعه تنها راه جلوگیری از فحشا و انحراف نیست ؟ از طرفی دباره جوانان مجرد ومردانی که امکانات ازدواج دایم برای ایشان فراهم نیست چه می فرمایید؟  آیا متعه تنها راه حل خلاصی از نیروی سرکش جنسی ورهایی از فسق وهرزگی نمی باشد ؟ آیا متعه بهتر از زنای فاخشگی و لواط وعادت مخفیانه ( استمنا) نیست ؟  به عقیده من اعلی حضرت ، هرگناه زنا ولواط واستمنایی که گریبانگیر جامعه میشود  تماما به گردن عمر بن الخطاب بوده و عمر با همه آنها در این گناه شریک وسهیم می باشد زیرا او  بوده که متعه را حرام کرد و با قاطعیت  هرچه تمامتر از آن جلوگیری نمود ودر روایتهای زیادی آمده است که از آن هنگامی که عمر متعه را حرام کرد زنا و فحشا در میان مردم شیوع پیدا نمود( 3)
و اما آینکه می فرمایید که از متعه خوشم نمی آِد اسلام کسی را بر این عمل اجبار نکرده همانطور که شما را هم اجبار ننمود که دختر خودتان را به عقد کسی در بیاورید که میدانید یک ساعت بعد او را طلاق خواهد داد ، گذشته از اینکه عدم خواسته شما و یا مردم نسبت به چیزی نمی تواند دلیلی بر حرام شدن آن چیز باشد زیرا حکم خدا ثابت و لایتغیر بوده وبا هوی وهوس ونظریات شخصی مردم دستخوش تبدیل ویا بطلان نخواهد گردید.
شاه خطاب به وزیرش : دلیل آقای علوی راجع به متعه قوی وکاملا منطقی است .
وزیر معروض داشت : ولی قربان علما از عمر پیروی کرده اند ونظر او را تایید می نمایند.
علوی گفت : >>  اولا : این تمامی علمای اهل سنت هستند که به قول عمر عمل کرده اند نه همه علما
ثانیا : آیا حکم خدا و رسولش را بید پذیرفت وعمل کرد یا قول عمر ؟
ثالثا : خود علمای سنی هم قول عمر را نقض کرده اند وبرخلاف این تشریع او عمل نموده اند!
وزیر : چطور؟ این در کجا است ؟
علوی : > عمر گفته است :  دو متعه در زمان رسول خدا حلال بود و من آن دو را حرام میکنم : > یکی متعه حج ودیگری متعه زنها است .  عمر اگر راست گفته چرا علمای شما دستور او را دباره متعه حج عمل نمیکنند ؟  آنها با عمر در این قسمت مخالفت نموده اند وگفته اند متعه حج را هرچند عمرآنر حرام کرده ول حکم آن باقی است و اگر گفته عمر باطل بوده چرا علمای سنی متعه زنها را که حرام کرده حکم اورا قبول نموده اند ؟
وزیر خاموش ماند وچیزی نگفت .
شاه رو به حاظرین کرد وگفت : چرا جواب علوی را نمیدهید ؟
یکی دیگر از علمای شیعه بنام شیخ حسین قاسمی اظهار داشت : اعلی حضرتا !  ایراد بر عمر و پیروانش وارد است  از این روایتها نمی توانند پاسخ جناب علوی - ایده الله - را بدهند.
شاه : بسیار خوب ، روشن شد از این بحث بگذرید .
منبع >> 1- فکیکی درکتاب ( المتعه واثرها فی الاصلاح الاجتماع ص 25 میگوید : مادر عبداله بن الزبیر ، اسماء بنت ابوبکر است . زبیر اورا متعه کرد وعبداله را آورد .  راغب درکتاب محاضرات خود  ج 2 ص 94 مب نویسد : یک وقت عبدالله بن الزبیر از ابن عباس خورده گرفت چرا صیغه را حلال میداند ، ابن عباس درپاسخ گفت : برو از مادرت بپرس ! پسر زبیر نزد ماردش رفت وحقیقت امر را جویا شد مادرش گفت : آری بخدا سوگند که من تورا از راه صیغه وضع حمل نموده ام.  
مسلم در صحیح خود ج 1 ص 345 و طیالسی در مسند خود ص 227 هم چنین مطلبی نوشته اند.
2- تحریر المجله مجموعه فتاوای حنفیه ج 1 ص 34 ماده 39
3- حضرت علی (ع) فرمود : اگر عمر از متعه جلوگیری نمی کرد کسی جز آدم شقاوتمند وتبهکار زنا نمی کرد : تفسیر طبری ج 5 ص 9 - تفسیر ثعلبی - تفسیر رازی ج 3 ص 200 - تفسیر ابوحیان ج 3 ص 218 - الدر النثور ج 2 ص 140 و ...
مناظره هفدهم : جنگهای دفاعی یا کشور گشایی ؟
عباسی گفت : این شیعه ها ادعا میکنند که عمر فضیلتی نداشت درحالی که همین بس که فتوحات اسلامی بدست او انجام شد.  
علوی : این ادعا چند جواب دارد : > اولا : فتوحات وکشور گشایی پادشاهان و زمامداران صرفا جهت سلطه جویی وتوسعه مملکت وسرزمین خود می باشد آیا این کار برای آنها فضیلتی بشمار می آید ؟
ثانیا : برفرض قبول که این فتوحات برای او فضیلتی باشد آیا این کار می تواند غصب خلافت او را شرعی نماید و به آن صورت قانونی بدهد ؟ و حال آنکه رسول اکرم (ص) وی را جهت خلافت نامزد نکرد و این حضرت علی (ع) رابرای این منصب معین فرمود ومن از اعلی حضرت سئوال میکنم : هرگاه کسی را جانشینی خود معین نمودند وبعد دیگری آمد و این مقام را از جانشین منتخب ایشان به زور گرفت وبه جای او نشست بعد فتوحاتی کرد وکارهای خوبی هم انجام داد آیا اعلی حضرت از این فتوحات و سرزمین گشایی او راضی خواهند بود، یا بر عکس چون منصب ایشان را از خلافت خلع وبه قهر وغلبه به جای او نشست مغضوب اعلی حضرت خواهد بود ؟
شاه : مسلما چنین شخصی مورد غضب ما واقع گشته وفتوحات او نمی تواند آن گناه بزرگش را بشوید.
علوی : عمر هم این چنین بود ، خلافت را غصب کرد وبدون اجازه پیامبر خود را جانشین او ساخت !
ثالثا : اتفاقا تمام فتوحات عمر اشتباه بود ونتایج منفی و معکوسی به بار آ<رد ، زیرا پیامبر (ص)  برکسی حمله ویورش نبرد وجنگهای حضرت صرفا جنبه دفاعی داشت وبه همین دلیل مردم که اسلام را دین صلح وصفا دیدند بسوی آن رو  آوردند وگروه گروه به آغوشش درآمدند (1) اما عمر بر آنها حمله بر وبه زور شمشیر آنها را به اسلام خواند ، مردم نسبت به اسلام احساس نفرت کردند وبجای آنکه آنرا دین منطق وصلح ومسالمت بدانند بنام دین زور و شمشیر متهم نمودند . (2) وهمین سبب شد که بر تعداد دشمنان اسلام افزوده گردید.
خلاصه آنکه فتوحات عمر اسلام را لکه دار نمود ونتایج معکوسی ببار آورد و چنانکه ابوبکر وعمر وعثمان خلافت را از صاحب شرعی آن یعنی امام علی (ع) غصب نمی کردند ومیگذاشتند که حضرتش امور خلافت را بعد از پیامبر (ص) بدست بگیرد محققا به سیره ی  پیامبر عمل می نمود وبر منهاج قومیش قدمی می نهاد وسبب میشد که مردم مشتاقانه آیین اسلام را بپذیرند و رفته رفته شعاع اسلام  توسعه می یافت وجهان بشریت را فرا میگرفت ، اما افسوس و صدها افسوس ، باید به خدا پناه ببریم .
علوی دراینجا از صمیم دل آه عمیقی کشید و از آنچه بر اسلام پس از رحلت رسول اکرم (ص)  وارد آمد وخلافت به حق مولا علی (ع) مورد غصب وتجاوز واقع گردید افسوس می خورد وبه نشانه سوز وتاثر دست رو دست می زد.
شاه رو به عباسی کرد و گفت : جواب علوی را چه میدهید ؟
عباسی گفت : من تاکنون چنین مطالبی را از کسی نشنیده بودم !
علوی اظهار داشت : حالا که شنیدی وحق را دیدی دست از خلفایت بردار و از خلیفه رسول خدا (ص) حضرت علی (ع) متابعت کن . علوی سپس  اضافه کرد : راستی کار شما سنی ها شگفت آور است از اصل دست کشیده اید و به فروعات چسبیده اید.
عباسی چطور ؟ کدام فروعات ؟     علوی : شما مرتب فتوحات وکشور گشایی عمر را به رخ همه می کشید وحال آنکه فتوحات علی (ع) را از یاد برده اید !
عباسی : مگر علی فتواحاتی داشت ؟ کدام فتوحات ؟
علوی : بیشتر فتوحاتی که پیامبر (ص) به ظهور رسانید مثل بدر وخیبر و احد وخندق و حنین و ... بدست امام علی (ع) انجام گردید . (3) و چنانچه فتوحات نامبرده که اساس و پایه اسلام بشما می آمد تحقق نمی یافت دیگر نه عمری بود ونه اسلام ونه ایمان : دلیل برآن همان فرمایش رسول اکرم (ص) در جنگ احزاب (خندق ) بود هنگامی که علی (ع) به جنگ عمروبن عبدود میرفت حضرت فرمود : >> اکنون تمامی ایمان در برابر تمامی شرک قرار گرفت بارالها ! اگر نمی خواهی که معبود باشی این خود بدست توست ! کنایه از این است که چنانچه علی کشته شود مشرکان رادعی برکشتن من وتمامی مسلمانان نخواهند داشت آنگاه نه اسلامی باقی خواهد ماند ونه ایمان :  ونیر فرموده است > ضربت زدن علی ( عمرو را ، سرکرده مشرکین ) در روز خندق از عبادت جن وانس افضل وبالاتر است ،(4و5) در این صورت صحیح تست که بگوییم اسلام توسط پیامبر تاسیس وپی ریزی شد وبوسیله حضرت علی (ع) پا برجا ماند واین از برکت خدا و وجود مولا علی (ع) بود که اسلام باقی و استوار مانده است .
 
 
بقیه مناظره درج در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:46  توسط خيراله هاشمي   | 

پاسخ دکتر شریعتی به کسانیکه درقبال فتنه سکوت میکنند0

فضای غبار آلود فتنه به گونه‌ای است که عده‌ای سعی دارند به علت بصیرت کم و یا حفظ مقام و جایگاه در قبال حقایق سکوت کرده و به روشن‌گری نپردازند.
خبرنامه دانشجویان ایران نوشت؛ شرایط فتنه در دوران مختلف به گونه‌ای است که عده‌ا‌ی به بهانه های مختلف به جای روشنگری سکوت را در پیش می گیرند.
عمده این سکوت را می توان به دلیل حب جاه و مقام دانست تا دلایل واهی منزویان مبنی بر خلط حق و باطل و نا توانی در تفکیک آنها از یکدیگر.
لذا درگذر تاریخ عده‌ای که ساکت بوده‌اند و با اطلاع از جایگاه حق و حقیقت به تبیین و روشنگری نپرداخته‌اند یا به تدریج در انزوای تاریخی مضمحل شده‌اند یا در اندک زمانی این سکوت علتی برای غرق شدن آنها در گرداب فساد بوده است.
سکوت خواص که بی شک به غفلت عوام منجر می شد علتی بوده است برای مظلوم ماندن و نیز مظلوم واقع شدن حق در طول تاریخ که این سیر از زمان حکومت امیرالمومنین (ع) تا کنون دیده می شود.
ایام پس از انتخابات اخیر نیز خود نمونه ای از شرایط غبار آلود فتنه بود و با اینکه عده ای واقف به حقیقت بودند سکوت کردند.
البته این عدم شفاف سازی از سوی برخی از خواص تنها به سکوتشان ختم نمی شد، بلکه بعضی از آنها با سخنرانی های با نیش و کنایه شان که همچون بنزینی بود که بر خاکستر فتنه ریخته می شد و آتش فتنه را مشتعل می کرد سعی در پیچیده و وهم آلود کردن هر چه بیشتر فضای فتنه داشتند.
در این بین بازخوانی نظرات متفکران شیعی و علاقه مند به ولایت و حقیقت که گاها برخی با سوء استفاده از نظرات آنها سعی در پنهان کردن حقیقت داشتند بسیار جالب و خواندنی است. در این میان چهره دکتر علی شریعتی نیز که در طول زندگانی خود سعی در ارائه جلوه ای از حقایق داشته، نیز مکررا از سوی جریانات مختلف از جمله منزویان و مقابلان حقیقت بارها مورد سوء استفاده قرار گرفته است.
اما دکتر شریعتی در سخنانی مبنی بر عدم سکوت در خصوص فتنه و نیز ارائه جلوه حقیقی از جبهه حق با تشابه دوران امام علی(ع) ادعای پیروی از ایشان را، تنها در حد ادعا دانسته ‌‌اند.
دکتر شریعتی در این باره این گونه می گویند: «اگر کسی ادعای پیروی علی را دارد دم از علی میزند ومحبت علی را در دل دارد چنانچه ببیند در مسیر افکارش در مسیر مسولیت های احتمالی که بر دوش دارد در مسیر راه و رسمی که برای مردم وبرای نسل و زمان خود تعیین می کند ودر جبهه هایی که از نظر فکری یا اجتماعی درگیری دارد هیچ یک از درد ها ورنج ها وگرفتاری ها درگیری های علی را ندارد وبا همان قطبها از همان جهت ها ودر همان جبهه هایی که علی می جنگید مورد حمله قرار نمی گیرد و ضربه نمی خورد ویا حتی ببیند که تیپ ها گروه ها ونیروهایی که در تمام مدت زندگی علی چه پیش از رحلت پیغمبر چه بعد از آن خواه در دوره ی سکوتش ویا در دوره ی حکومتش با او چه در شکل های متنوع ومتغیری در مبارزه ی دائمی بوده اند با او سر سازش دارند یا از او خشنودند ویا با او رابطه ای مسالمت جویانه دارند بایستی حتما در شیوه ای که انتخاب کرده است شک کند یعنی درشیعه بودنش.»
این اظهار نظر نشان می دهد که در دوران فتنه و برخورد حامیان حق با فتنه، نه تنها باید با به صحنه آمدن آنها منجر شود بلکه باید همچون ولی و رهبر جریان حق در تیر رس خطرات و حملات بود و الا ادعای سکوت لاف زدن و بهانه گیری سیاسی بیش نیست.
شایان ذکر است مدتی است افرادی که ادعای روشنفکری دارند تشابه دوران فتنه و نیز لزوم روشنگری ها را رجوع به گذشته و نشانه تحجر می‌دانند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 9:0  توسط خيراله هاشمي   | 

کار وهمت مضاعف

ما  پیام عید رهبر را چو مصحف میکنیم

مثل دستورالعمل همواره مصرف میکنیم

کوری چشم سران فتنه و بیگانگان

چشم آقا  کار و همت را مضاعف میکنیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 11:17  توسط خيراله هاشمي   | 

زهجران مهدی (عج)

زهجران مهدی فغان می کنیم

حدیث وصالش عیان می کنیم

به جانبازی کربلای حسین (ع)

به سید علی اقتدا میکنیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 11:15  توسط خيراله هاشمي   | 

هرکس

هرکس به خمینی نظر بد کند

ابواب جنان به روی خود سد کند

نازم به کلام او که گفت آمریکا

هرگز غلطی نمی تواند بکند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 11:14  توسط خيراله هاشمي   | 

عشق یعنی :

عشق یعنی یک خمینی سادگی

عشق یعنی با علی دلدادگی

عشق یعنی دست تو پرپر شدن

عشق یعنی لا فتی الا علی

عشق یعنی رهبرم سید علی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 11:10  توسط خيراله هاشمي   | 

خامنه ای خمینی دیگراست

آن کسی که «با آقای خامنه ای در زندان شاه» را نوشته آیا خودش این حرف ها را باور می‌کند؟ چند «آخوند» می‌شناسیم که ظرفیت فکری و فرهنگی جهت برقراری چنین رابطه‌ صمیمانه‌ای با یک کمونیست داشته باشند؟

تصوير اصلي را ببينيد

شهاب اسفندیاری: اگر معنای وسیع «امر سیاسی» را در نظر بگیریم، هر روایتی از تاریخ خواه ناخواه سیاسی است. هیچ مورخی «قربتا الی الله» تاریخ را روایت نمی‌کند. هیچ فیلم یا مستند تاریخی تولید نمی شود، مگر آنکه برای امروز «پیامی» داشته باشد. هر روایتی اهدافی متناسب با شرایط زمانی و مکانی تولید آن روایت دارد. ضمن اینکه هر روایتی، از صافی فکر و ذهن و فرهنگ و هویت روایتگر عبور کرده است. راوی حتی اگر در نقل وقایع تاریخی هم هیچ دخل و تصرف و تحریفی نکند، در نفس انتخاب موضوعاتی که «مهم» و «شایسته ی روایت شدن» تلقی می‌کند، و در اولویت دادن یا به حاشیه راندن شخصیتها، و در پررنگ کردن و یا کم رنگ کردن حوادث، عملا رد پای خود را به جا می گذارد. هر روایتی به ناگزیر برخی ابعاد واقعیت را در «شمول» روایت خود قرار می دهد (inclusion) و برخی را «حذف» می کند (exclusion). همانگونه که یک دوربین هنگام ثبت یک واقعه یا صحنه، برخی امور که به زعم کارگردان، فیلمبردار یا عکاس «مهم» است را درون کادر قرار می‌دهد و از چیزهای دیگری صرف نظر می‌کند. قلم یک مورخ نیز در روایت خود ناگزیر از انتخاب است. از همین رو است که هیچ روایتگری نمی تواند ادعا کند که روایت او کامل و تمام است، چه این راوی «صداو سیما» باشد و چه «موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)». به قول ژاک دریدا: «The whole is the false».

ممکن است متولیان «موسسه تنظیم و نشر» ادعا کنند که همه‌ی اسناد و مدارک و تصاویر مربوط به حضرت امام (ره) را در صندوقها و انبارها و کتابخانه هایی جمع آوری کرده و به خوبی از آن محافظت می کنند. اولا: همه‌ی‌ آن اسناد و مدارک و تصاویر تنها بخش کوچکی از «واقعیت» 80 سال زندگی یک شخصیت بزرگ تاریخی است. ثانیا، وقتی موسسه مذکور افرادی را جهت «پژوهش» و «معرفی» و «بازنمایی» اندیشه ها و افکار امام (ره) دعوت به کار می کند، طبعا آنها هم هرکدام روایتگرانی هستند. مشخص است که حاصل کار فردی مثل «عماد الدین باقی» بر آن اسناد و مدارک بسیار متفاوت خواهد بود با حاصل کار «عباس سلیمی نمین».

ضمن اینکه آن موسسه در برگزاری همایشها، در تعیین محورها و اولویتها، در سفارش کتابها و فیلمها، در انتخاب ادبیات و کلمات اطلاعیه هایش و حتی در انتخاب عکسهای حضرت امام (ره) جهت پوسترها و بیلبوردها، با دهها و صدها گزینه جهت «انتخاب» مواجه است. انتخاب هایی که نتیجه‌ی مستقیم هر یک از آنها «حذف» گزینه های دیگر است. انتخاب‌هایی که در عمق همه‌ی آنها «سیاستی» نهفته است. حتی اگر همه این انتخاب ها خودآگاه نباشد، ذهن و فکر و عقیده‌ی سیاسی انتخابگران، اثر خود را در گزینش‌ها می‌گذارد. پس صرف از نظر از اسناد و مدارک و تصاویری که در صندوقها و انبارها و کتابخانه ها و آرشیوها محفوظ هستند، این «بازنمایی»ها و «روایت»ها است که به شکل گیری تصویری غالب از حضرت امام (ره) در محیط جامعه می‌انجامند.

اینکه حجت الاسلام حسن خمینی و دوستان اصلاح طلب او از روایت ارائه شده در برنامه‌ی «شاخص» خشمگین شده‌اند، بدین دلیل نیست که آن روایت «مجعول» یا «تحریف شده» است. از این رو است که آن روایت «روایت مطلوب» ایشان نیست. آنها دوست دارند تصویر حضرت امام (ره) متناسب با درک و فهم امروزشان از وضع جامعه و سیاست باشد. تصویری که برای «جوانان امروزی» - بخوانید جوانان شمال شهر - «جذابیت» داشته باشد. به عبارت صریح‌تر حجت الاسلام حسن خمینی دوست دارد تصویر امام مانند تصویر امروز خودش باشد: چیزی در مایه های حضرت مسیح (ع) – البته به روایت مسیحیان! روشن است که چنین تصویری از حضرت امام همه‌ی واقعیت شخصیت او نیست، بلکه نوعی «بازآفرینی» شخصیت امام است. برخی تحلیلگران همچون دانیل برومبرگ اساسا کل پروژه‌ی اصلاحات را نوعی «بازآفرینی خمینی» (Re-inventing Khomeini) توسط اصلاح طلبان، متناسب با اهداف سیاسی روز دانسته‌اند [١].

تعارض روایتهای گروههای مختلف، از تاریخ و شخصیتهای تاریخی، خصوصا آنگاه که این گروهها درگیر منازعات سیاسی باشند، امری عجیب و دور از انتظار نیست. تعجب من از این است که چندی پیش همین جناب حجت الاسلام حسن خمینی از اینکه روایتی واحد و ثابت از حضرت امام در جامعه مطرح باشد ابراز ناخرسندی کرده و رسما از پژوهشگران مختلف با دیدگاههای گوناگون دعوت کرده بود به بررسی ابعاد مختلف شخصیت حضرت امام بپردازند و برداشتها و روایتهای خود را بیان کنند. من آن زمان به این فکر می‌کردم که آیا ایشان واقعا آنگونه که گفته‌اند پذیرای «همه»ی روایتها و برداشتها خواهند بود؟ حتی روایت باقر معین؟ یا روایت ارواند ابراهیمیان؟ یا روایت حمید دباشی؟ از واکنش ایشان به برنامه‌ای مثل «شاخص» که بر نمی‌آید ایشان حتی به مرزهای چنین «تسامح و تساهلی» هم نزدیک شده باشند.

٢ - آیا هیچ مدیر یا سیاستمداری را می‌شناسیم که در بیان خدمات و اقداماتی که در دوره‌ی صدارتش انجام داده است کوچکترین انتقادی - حتی با تعریض و کنایه – از دوران قبل از خود نکرده باشد؟ به خاطر دارم در اوایل دهه‌ی هفتاد آقای هاشمی رفسنجانی گاه در بیان آمار و ارقام دستاوردهای دولت خود به عملکرد دولت مهندس موسوی طعنه می‌زد و از بدهی‌های خارجی و اقتصاد ویرانی که به ارث برده بود شکوه می‌کرد تا مردم قدر خدمات دولت او را بیشتر بدانند. در یک نوبت حتی این رویه‌ی آقای هاشمی باعث شد مهندس موسوی به صدور اطلاعیه و پاسخگویی به ابهامات و شبهات مطرح شده بپردازد. این در حالی است که همه می‌دانیم، لااقل خاطرات خود آقای هاشمی که به ما اینگونه می‌گوید، که در بخش عمده ای از دهه‌ی شصت آقای هاشمی یکی از پشتیبانان اصلی دولت موسوی و عملا گرداننده‌ی امور جاری مملکت و جنگ بوده‌اند. خصوصا که در آن زمان سمت رییس جمهور تقریبا سمتی تشریفاتی بود و جز انتخاب نخست وزیر و تایید وزیران اختیار دیگری نداشت. همین دو اختیار نیز با فشارهایی که از جانب جناح موسوم به چپ و اکثریت مجلس وقت (تحت ریاست آقای هاشمی) و برخی نیروهای مسلح (تحت فرماندهی آقای هاشمی) بر حضرت امام (ره) وارد شد، عملا از آیت الله خامنه ای سلب شد.

از دیگر مثالهای معروف در زیر سوال بردن دوران مدیریت سابق توسط مدیران لاحق، عبارت «ویرانه‌ی قضایی» آیت الله شاهرودی در بدو تصدی ریاست قوه قضاییه بود که شهرت فراوانی یافت. آقای خاتمی نیز اگرچه - شاید به دلیل قدرشناسی از حمایت موثر آقای هاشمی از ایشان در دوم خرداد - مستقیما علیه رییس جمهور پیش از خود سخنی بر زبان نیاورد، اما حملات روزنامه‌ی تحت مدیر مسئولی سعید حجاریان - استراتژیست و مشاور عالی رتبه ی ایشان - ضربه‌ی بسیار سنگینی بر حیثیت سیاسی آقای هاشمی وارد کرد.

رویه‌ی زیرکانه‌ی آقای دکتر احمدی نژاد در «یک کاسه کردن» و نقد توأمان سه دولت پیشین هم که شهره‌ی عام و خاص است و نیازی به تفصیل ندارد. در اینجا به این که چنین رویه ای کار صحیحی است یا نه، و یا اینکه آیا آن نقدها وارد بوده یا نه، نمی‌پردازم. مسئله این است که به هر حال این رویه در میان غالب سیاستمداران ما و غالب سیاستمداران دنیا رایج و مرسوم است. به ندرت رهبری را می توان یافت که بیست سال در منصبی بوده باشد و هرگز جز ستایش و تمجید از رهبر پیش از خود بر زبان نیاورده باشد. حتی در مواردی که با او اختلاف نظر داشته و یا دارد.

٣- آقای مجید انصاری اخیرا در مصاحبه ای ضمن اعتراض به آنچه که «تحریف معنوی» کلام امام (ره) خوانده است می گوید: « حضرت امام(ره) به عنوان مؤسس این نظام در جایگاهی است که هیچ کس نمی تواند خودش را با ایشان مقایسه کند». آنگاه برای تعدیل این «طعنه‌ی» خود جملاتی نیز به نقل از آیت الله خامنه‌ای می آورد، از جمله این که: «امام آسمان بود و ما زمین»، «امام به مرزهای عصمت نزدیک شد»، و «هر کسی بخواهد من را با حضرت امام (ره) مقایسه کند امام را نشناخته است». در مورد عظمت شخصیت تاریخی امام خمینی اغراق کردن، کار بسیار دشواری است. چون هرچه بگویی هم حق مطلب را ادا نکرده ای. وقتی شبکه ی بی بی سی نام مستندی که به مناسبت سی امین سال انقلاب می سازد را می گذارد «The man who changed the world» تکلیف ما مشخص است [٢]. خارج از ایران که باشی عظمت شخصیت برایت خیی بیشتر قابل درک است: وقتی دختران مسلمان زیادی را می‌بینی که به تنهایی از اقصی نقاط دنیا برای کسب علم به قلب «جهان متمدن» و «دنیای سکولار» سفر کرده‌اند، و سخت بر ابراز هویت دینی خود از طریق حجاب پایبندند، از خود می‌پرسی این اعتماد به نفس از کجا آمده است؟ وقتی نمازخانه‌ی بزرگ دانشگاه ناتینگهام روزهای جمعه جا کم می آورد و تا چند کلاس جنبی هم میزها را جمع می کنند تا صف نماز بر پا کنند، یاد امام خمینی می‌افتی. وقتی هر سال در «هفته‌ی دعوت» دانشجویان مسلمان، از دهها ملیت و طایفه‌ی گوناگون، اصلی‌ترین و شلوغ ترین ساختمان دانشگاه را به نمایشگاه معرفی تاریخ و تمدن اسلام مبدل کرده، و چشم در چشم جوانان اروپایی می‌ایستند و آنها را دعوت به اسلام می‌کنند، از خود می‌پرسی این نسل، این جسارت را از چه کسی آموخته است؟...

درست است که شخصیت امام خمینی را از برخی جهات با هیچ کس نمی‌توان مقایسه کرد. اما به نظر می‌رسد در نگاه آقای انصاری آن قیاسی بین امام و رهبری محکوم است که نتیجه‌ی آن این باشد که آیت الله خامنه‌ای همان مشی و رویه و شیوه ی رهبری حضرت امام (ره) را ادامه داده‌اند. و گرنه کیست که نداند که در این چند ماه پس از انتخابات – و بلکه از همان خرداد ١٣۶٨ نیز – دوستان و همفکران آقای انصاری بارها و بارها به طور مستقیم و یا غیر مستقیم به مقایسه رهبری حضرت امام (ره) با آیت الله خامنه‌ای پرداخته و با ذکر «روایت»هایی مرثیه‌وار خواسته‌اند به همگان بفهمانند که «خامنه‌ای خمینی نیست». در همین مصاحبه آقای انصاری به بیان روایتهایی از «مماشات» حضرت امام با گروههای مخالف می‌پردازد، از جمله برخورد حضرت امام با یکی از پاسداران جماران که کلامی علیه مهندس بازرگان بر زبان آورده بود. صرف نظر از اینکه این روایت آیا مصداق «مماشات با مخالفین» هست یا نه، روشن است که آقای انصاری در بیان آن هیچ اشاره‌ای به آن نامه‌ای نمی‌کند که دوستش و همفکرش - آقای علی اکبر محتشمی - در مقام وزیر کشور مهندس موسوی، از حضرت امام درباره نهضت آزادی گرفت. طبعا گنجاندن این «واقعیت»، گفتمان مسلط در روایت آقای انصاری را با چالش مواجه می‌کند و از همین رو ایشان از نقل آن پرهیز می‌کند.

در تبلیغات قبل و حوادث بعد از انتخابات، هدف اصلی چنین روایتهایی این بود که چنان تصویری از دهه‌ی شصت ارائه دهد که گویی در آن زمان مهر و عطوفت و همدلی و وحدت میان همه ی مسئولین موج می‌زده است و حضرت امام (ره) نیز از موضعی مانند «ملکه‌ی انگلیس» صرفا دستی بر سر همه اشخاص و گروهها می کشیدند، بی آنکه هیچ ترجیحی نسبت به احدی از آنها داشته باشند یا در اختلافات به نفع هیچ یک از طرفین دخالتی نموده باشند. در این «روایت»ها، وضع جامعه‌ی آن دوران نیز از نظر رعایت حقوق و آزادی های مردم توسط مسئولین دولتی و دستگاههای قضایی و نظامی و انتظامی چیزی در مایه های «سوییس» و «سوئد» تصویر می‌شد. بدین ترتیب حوادث تلخ و ناگوار بعد از انتخابات با یک احساس رومانتیک و نوستالژیک از گذشته گره می‌خورد و خشم و نفرت بخشهایی از مردم از وضع موجود تشدید می‌شد تا پروژه ی نفی مشروعیت نظام به اهداف خود دست یابد. البته بدین ترتیب مسئولینی که در دهه‌ی شصت متولیان اصلی امور اجرایی و قضایی و تقنینی و نظامی و امنیتی بودند - همچون قدیس هایی دموکرات زاده شده - می‌توانستند از وضع نامناسب موجود دامن برکشند و ندای «وا اسلاما!» و «وا جمهوریا!» سر دهند. این راهبرد تبلیغاتی البته تا اندازه ای هم مؤثر بود، خصوصا برای نسل جوانی که درک مستقیمی از دهه‌ی شصت نداشت. در این میان حتی برخی جوانان اصولگرا نیز پاره‌ای تصورات ایدئالیستی خود را در تعارض با واقعیاتی یافتند که قبلا مشابه آن را ندیده و نشنیده بودند. ممکن است کسی مثل مجید مجیدی در آن دیدار هنرمندان با رهبری از نوستالژی دهه شصت سخن می‌گوید و بر وضع امروز می‌گرید (و البته پاسخ درخور هم می‌شنود)، اما بعید است مثلا بهرام بیضایی - که شرایط فرهنگی دهه‌ی شصت منجر به از هم گسیختگی و آوارگی خانواده‌اش شد - نوستالژی آن دوران را داشته باشد. در این میان جوانان اصولگرایی که دهه‌ی شصت را تجربه نکرده بودند در این ایام در واقع دچار نوعی «نوستالژی تخیلی» بودند [٣]. شناخت آنها از دهه ی شصت بیشتر مبتنی بر روایاتی همچون «روایت فتح» بود. حقیقت ناگفته این بود که کل «واقعیت» حوادث چند ماهه‌ی پس از انتخابات، به اندازه یک دهم «واقعیت» یکی از سالهای دهه شصت هم نبود.

۴- تنها اصلاح طلبان نیستند که جمله ی «خامنه‌ای خمینی نیست» را به معنی وجود نقص و اشکال در عملکرد آیت الله خامنه ای می دانند. برخی از «اصولگرایان» هم از اینکه آیت الله خامنه ای «همچون امام» در امر حکومت داری برخورد «قاطع» نمی کنند سخت گلایه‌مند هستند. پس از دوم خرداد بودند کسانی که انتظار داشتند رهبری پس از همان چند ماه نخست جواز یکسره کردن کار دولت را صادر کنند. یا اینکه انتخابات مجلس ششم را باطل کنند. هشت سال تحمل آن دولت و چهار سال تحمل این مجلس از نظر آنها غیر قابل قبول بود. به خاطر دارم یکی از شخصیتهای اصولگرا سالها پیش پس از انتشار پاسخ متین و مؤدبانه ی آیت الله خامنه ای به استعفای تند و توهین آمیز امام جمعه اصفهان در جمعی خصوصی می گفت: «این که نشد مملکت داری»! [۴]. او ناراحت بود که رهبری گاهی در مورد یک رمان یا یک نویسنده چنان توجه دارند و سفارش و پیگیری می‌کنند اما به برخی «مسایل کلان» توجه کافی ندارند [۵]. در وقایع بعد از انتخابات هم بودند کسانی که مجازاتهایی سنگین برای چهره های شاخص جنبش سبز طلب می کردند. این افراد حتی صریحا در تلویزیون گفتند که «صبر آیت الله خامنه‌ای زیاد است». حسب نظر این افراد، «سران فتنه» باید تاکنون همان سرنوشتی را پیدا می کردند که «سران جبهه ملی» در زمان امام پیدا کردند.

۵ - هر دو گروه اصلاح طلب و اصولگرای فوق در مقایسه شان میان عملکرد حضرت امام و آیت الله خامنه‌ای عملا خود را در مقام قضاوت و داوری می‌نشانند. آنها به روشنی یک شیوه‌ی حکومت‌داری را بر دیگری ترجیح می‌دهند. اینکه کسانی در موضع «مقلد شرعی» تا چه اندازه اجازه دارند به قضاوت درباره‌ی احکام و یا عملکرد دو مرجع تقلید بپردازند بحث جداگانه‌ای است، اما حتی اگر نخواهیم «قضاوت ارزشی» (value judgement) درباره‌ی تفاوت‌های رهبری این دو شخصیت داشته باشیم، اصل وجود «تفاوت» میان آنها را نمی توانیم انکار کنیم. بدین معنا جمله‌ی «خامنه‌ای خمینی نیست» - صرف نظر از معانی ضمنی که ممکن است از آن برداشت شود – فی نفسه یک گزاره‌ی بدیهی است. طبعا در نحوه‌ی سیاست‌ورزی و شیوه‌های رهبری بین حضرت امام (ره) و آیت الله خامنه‌ای تفاوتهایی وجود دارد. شاید بتوان گفت که جمله‌ی «خامنه‌ای خمینی دیگر است» عبارت دقیق‌تری باشد، البته «دیگر»ی که معادل the other است، و نه معادل another. چنین جمله‌ای هم وفاداری به اصول اندیشه‌ی امام و نیز ادب و احترام تام و تمام آیت الله خامنه‌ای نسبت به شخصیت امام خمینی در این بیست سال را بیان می‌کند، [۶] و هم «تفاوت» این دو شخصیت را به رسمیت می‌شناسد. نگارنده هرگز خود را در مقام قضاوت و داوری درباره این تفاوت‌ها نمی‌بیند. همانطور که در برخی احادیث آمده است فقیه جامع الشرایط اگر در استنباط حکم خدا «مخطی» باشد یک ثواب می‌برد و اگر «مصاب» باشد دو ثواب می‌برد. اما شاید مناسب باشد پاره‌ای وقایع تاریخی که در روایتهای سران جنبش سبز حذف شده‌اند را صرفا در مقام «توصیف» جهت یادآوری به آنها بیان کنیم. شاید این کار برای کسی مثل بنده به نوعی «عصیان» و «عبور از خط قرمزها» محسوب شود و عواقبی نیز داشته باشد. اما به قول خواجه‌ی شیراز:

«اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک».


۶- چندی قبل در کتابخانه‌ی دانشگاهمان آرشیو مجلات تایم و نیوزویک را مرور می‌کردم. به شماره هایی از این مجله ها در فوریه ١٩٨٩ رسیدم که تصاویری از حضرت امام (ره) روی جلد آن بود. گزارشهای مفصلی داشتند از وقایع مربوط به کتاب «آیات شیطانی» و فتوای حضرت امام در مورد سلمان رشدی و واکنشهای جهانی به آن. نکته جالبی که در این گزارشها توجه مرا به خود جلب کرد و تاکنون نشنیده بودم این بود که چند روز پس از صدور فتوای امام، آیت الله خامنه‌ای در نماز جمعه تهران ضمن صحبتهای خود اشاره می کنند که اگر سلمان رشدی از اقدام خود توبه کرده و از مسلمانان عذرخواهی کند و جهت جبران اقدام کند، ممکن است مورد بخشش قرار گیرد. این سخن رییس جمهور ایران بر تلکس ایرنا قرار می‌گیرد و به سرعت در رسانه های جهان بازتاب پیدا می‌کند. روز بعد سلمان رشدی نامه‌ای رسمی به سفارت ایران در لندن ارسال می‌کند و رسانه‌ها اعلام می‌کنند که او عذرخواهی کرده است. دو روز بعد دفتر امام خمینی اطلاعیه‌ی دیگری صادر می‌کند. در این اطلاعیه آمده است:

«رسانه های گروهی استعماری خارجی به دروغ به مسئولین نظام جمهوری اسلامی نسبت می دهند که اگر نویسنده کتاب آیات شیطانی توبه کند حکم اعدام درباره او لغو می گردد. امام خمینی فرمودند: این موضوع صددرصد تکذیب می گردد. سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامی هم خود را به کار گیرد تا او را به درک واصل گرداند.» صحیفه‌ی نور ج ٢١ ص ٨٧. (سیر این وقایع را در مدخل آیات شیطانی در ویکیپدیا هم می توان دنبال کرد.)

(آنها که به آیت الله خامنه‌ای خرده می گیرند که چرا تکلیف موسوی و کروبی را یکسره نمی کند، بد نیست بدانند که ایشان روزگاری حتی برای سلمان رشدی هم فرصتی جهت بازگشت قائل بوده اند.)

٧ - روزی که خبر فوت آقای منتظری منتشر شد، تهران بودم و با کسی جایی می‌رفتیم. او که سی چهل سال سابقه فعالیت فرهنگی و سیاسی داشت، با توجه به جو ملتهب جامعه کمی نگران بود و از سوء استفاده‌ی احتمالی از این اتفاق و بحرانهای احتمالی سخن می‌گفت. پرسید به نظرت چه می‌شود. گفتم: «آقا پیام می‌دهند.» با حیرت و شگفتی گفت: «مطمئن باش آقا هرگز پیام نمی‌دهد. با این همه بیانیه‌ها و توهین‌ها و فتواهای ضد نظام که [آقای ]منتظری این اواخر داده چرا آقا برای او پیام بدهد؟». گفتم: «آن آقایی که من می‌شناسم پیام می‌دهد. همانطور که برای مهندس بازرگان هم پیام داد». گفت: «وضعیت امروز فرق می‌کند. مگر امام برای آقای شریعتمداری پیام داد؟ تا آنجا که مجبور شدند او را شبانه در خانه‌اش دفن کنند. یا حتی برای آیت الله لاهوتی که سوابق انقلابی هم داشت»؟ چند ساعت بعد که به خانه رسیدیم، تلویزیون داشت پیام آیت الله خامنه‌ای به مناسبت درگذشت آقای منتظری را می خواند.

واقعیت این است که بنده هیچ ارادتی به آقای منتظری نداشته و ندارم و هیچ بعید نیست که اگر ایشان ولی فقیه شده بود، بنده در زمره‌‌ی افراد «ضد ولایت فقیه» محسوب می‌شدم! خاطرات ایشان هم لزوما برای بنده سندیت ندارد و صرفا «روایتی» است از یک راوی که او هم بی‌تردید مبتنی بر «سیاستی» سخن می‌گوید، چیزهایی را «حذف» می‌کند و چیزهایی را «برجسته» می‌کند. اما از آنجا که سران جنبش سبز در این ایام پس از انتخابات عملا با آقای منتظری «تجدید» بیعت کرده و با نامه نگاری‌هایی رسما از او کسب تکلیف و طلب ارشاد کردند، گفتم بد نیست بخشی از خاطرات آقای منتظری در خصوص فوت آقای شریعتمداری را برای آقایان یادآوری شوم:

«من به بازداشت و زندانی کردن آقای رستگار هم که در منزلش برای مرحوم آقای شریعتمداری فاتحه گرفته بود و او را به این خاطر زندانی کرده بودند اعتراض کردم. بالاخره آیت الله شریعتمداری یک مرجع بود که از دنیا رفته بود و قاعده اش این بود که خود امام خمینی برای ایشان فاتحه می‎گرفت. من این مطلب را به آقای ری شهری آن وقت که وزیر اطلاعات بود گفتم. یک روز [ری شهری] آمده بود اینجا گفت : "من الان منزل آقای گلپایگانی بوده ام، این مطلب را به آقای گلپایگانی گفته ام به شما هم می‎گویم، آقای شریعتمداری همین دوسه روزه رفتنی است، مبادا عکس العملی از خودتان نشان بدهید!". در حقیقت آمده بود تهدید کند. من به او گفتم : "بالاخره آقای شریعتمداری یک مرجع است که تعداد زیادی از ترکها به ایشان علاقه دارند، من اگر جای امام بودم در صورتی که آقای شریعتمداری فوت می‎شد در مسجد اعظم یک فاتحه برای او می‎گذاشتم، با این کار مردم خوشحال می‎شدند و احساس می‎کردند که مسائل شخصی در کار نیست، به نظر من فاتحه گرفتن برای ایشان یک کار عقلایی است ". گفت : "این نظر شمارا به بالا بگویم ؟" گفتم : "بگو". این قضیه تمام شد آقای ری شهری رفت،بعد هم آقای شریعتمداری از دنیا رفت، جنازه او را که شبانه آورده بودند آقای حاج آقا رضا صدر خواسته بود بر او نماز بخواند نگذاشته بودند، بعد از چند روز من رفتم جماران دیدم آقای شیخ حسن صانعی و احمد آقا این مطلب را دست گرفته اند که بله، منتظری می‎گوید امام برای شریعتمداری فاتحه بگذارد، و این کار را مسخره می‎کردند! تا اینکه یک شب که ما با امام جلسه داشتیم در آن جلسه همه مسئولین، آقای هاشمی، آقای خامنه ای، آقای موسوی اردبیلی، آقای موسوی نخست وزیر و احمد آقا هم بودند، در ضمن صحبتها من این مطلب را به امام گفتم که "چه اشکال داشت طبق وصیت آقای شریعتمداری که به آقای صدر گفته بودند تو بر من نماز بخوان در آن نیمه شب اجازه می‎دادند آقای صدر بر آقای شریعتمداری نماز بخواند، این به کجای انقلاب لطمه می‎زد؟ ولی حالا که نگذاشته اند آقای صدر همه این جریانات و جریان بازداشتش را در یک جزوه هفتاد هشتاد صفحه ای نوشته است، خیلی هم محترمانه نوشته به کسی هم توهین نکرده است، اما این نوشته در تاریخ می‎ماند و بعد در آینده حضرتعالی را محکوم می‎کنند، می‎گویند آقای خمینی نگذاشت به یک نفر مرجعی که رقیبش بود نماز بخوانند. [...] مرحوم آیت الله گلپایگانی نیز راجع به جلوگیری از تشییع و احترامات لازمه نسبت به جنازه آن مرحوم اعتراض کردند.» (ص 482 – 483).

٨ - در حوادث پس از انتخابات و پس از رنگ باختن افسانه‌ی تقلب، ماشین تبلیغاتی جنبش سبز در داخل و خارج بر یک محور تبلیغاتی تازه متمرکز شد. هدف روایت‌های آنها دو چیز بود: اول اینکه کل وقایع انتخابات و ماجراهای پس از آن را به خشونتها تقلیل دهند. روشن بود که این رخدادها و برخی جنایتهای تلخ و تأثرانگیز «همه»ی ماجرای پس از انتخابات نبود. اما روایت مسلط جنبش سبز با تمرکز بر آنها و «حذف» مابقی وقایع، در واقع دستورکار (agenda) سیاسی دیگری تعریف کرد. هدف دوم این روایت ها این بود که خشونتها و خونریزی ها مستقیما به «شخص رهبری» نسبت داده شود و اینگونه القا شود که اساسا این وقایع به «دستور» انجام شده است. بدین ترتیب مستمسکی جهت القای خط تبلیغاتی «باطل شدن ولایت» رهبری و «سلب شدن مشروعیت» نظام به دست این افراد می‌آمد. صرف نظر از اینکه شعارهایی در خصوص «باطل شدن ولایت» در ذات خود لااقل تأیید صحت ولایت در بیست سال قبل از این انتخابات بود، به نظر می‌رسید طراحان این شعارها به این مسئله هم فکر نکرده‌اند که اگر فقیهی ولایت داشته باشد طبعا صلاحیت صدور حکم در خصوص اشخاصی که از نظر او «محارب»، «مرتد» و «مفسد فی الارض» هستند را هم دارد، همانطور که حضرت امام هم داشت. بماند که اصل ادعای وجود و صدور چنین حکمی در وقایع پس از انتخابات هم گمانه‌ای بی‌پایه و اساس بود. پرسش من اینجا این است که آیا تلاش ماشین تبلیغاتی جنبش سبز جهت القای «صدور دستور عام» از سوی آیت الله خامنه‌ای، با سابقه و صبغه‌ای که بعضا توسط خود مخالفین از ایشان بیان شده سنخیتی دارد؟ آن کسی که «با آقای خامنه ای در زندان شاه» را نوشته آیا خودش این حرفها را باور می‌کند؟ چند «آخوند» می‌شناسیم که ظرفیت فکری و فرهنگی جهت برقراری چنین رابطه‌ی صمیمانه‌ای با یک کمونیست داشته باشند؟ آنهم در عصر «پیشا-پلورالیسم» و دنیای «ما قبل تولرانس»؟ آیا عده‌ای «تازه دموکرات» صلاحیت اخلاقی (moral authority) دارند که چنین فردی را به «آپارتاید» متهم کنند؟ در پایان بار دیگر به روایتی از آقای منتظری، این «رهبر معنوی» و «مرجع تقلید» جنبش سبز اشاره کنم. شاید که برخی از این مدعیان خط امام (ره) که می خواهند به آیت الله خامنه‌ای درس عطوفت و مهربانی و اعتدال بدهند اندکی حیا کنند.

«بالاخره این جریان [اعدام اعضای مجاهدین خلق که پس از عملیات مرصاد همچنان بر سر موضع خود بودند] گذشت. بعد از مدتی یک نامه دیگری از امام گرفتند برای افراد غیرمذهبی که در زندان بودند، در آن زمان حدود پانصد نفر غیرمذهبی و کمونیست در زندان بودند، هدف آنها این بود که با این نامه کلک آنها را هم بکنند و به اصطلاح از شرشان راحت بشوند. اتفاقا این نامه به دست آقای خامنه ای رسیده بود، آن زمان ایشان رئیس جمهور بود. به دنبال مراجعه خانواده های آنان ایشان با متصدیان صحبت کرده بود که این چه کاری است که می‎خواهید بکنید دست نگه دارید. بعد ایشان آمد قم پیش من با عصبانیت گفت: "از امام یک چنین نامه ای گرفته اند و می‎خواهند اینها را تند تند اعدام کنند". گفتم : "چطور شما الان برای کمونیستها به این فکر افتاده اید؟ چرا راجع به نامه ایشان در رابطه با اعدام منافقین چیزی نگفتید؟" گفتند: "مگر امام برای مذهبیها هم چیزی نوشته ؟!" گفتم : "پس شما کجای قضیه هستید، دو روز بعد از نوشته شدن آن نامه به دست من رسید و این همه مسائل گذشته است، شما که رئیس جمهور این مملکت هستید چطور خبر ندارید؟!" (ص. 639).

نمی دانم مرجع ضمیر محذوف «آنها» در جمله ی منسوب به آیت الله خامنه ای چه کسانی بوده اند؟ اما امیدوارم همانهایی نباشند که امروز بخاطر تضییع حقوق برخی معترضان و زندانیان گریبان چاک می دهند و توصیه به عطوفت و مهربانی و اعتدال و تدبیر می‌کنند.

-------------------------------------------------------

پی نوشت:

[١] در سال‌ ١٣٨٠ به اتفاق تعدادی از دوستان «جامعه اسلامی دانشجویان» با سعید حجاریان دیداری داشتیم، دیداری که آن زمان با توجه به درگیری‌های شدید دو جناح، در نوع خود بی‌سابقه بود. گویا کتاب «از شاهد قدسی تا شاهد بازاری» حجاریان هم تازه درآمده بود. یادم هست که او حتی به نوعی از دموکراتیک بودن ساختار تشکیلاتی جامعه اسلامی دانشجویان تعریف کرد. در خلال گفتگو به او گفتم: اگر بعد از امام آقای موسوی خوئینی‌ها ولی‌فقیه شده بود، آیا باز هم چنین کتابی می‌نوشتید، یا مثلا چیزی در مایه‌های «رساله در اثبات بسط ید و اختیارات تامه‌ی مطلقه‌ی ولی فقیه»؟! خیلی به او برخورد و ناراحت شد.

[٢] این مستند در واقع قسمت نخست از یک مجموعه ی سه قسمتی با نام «Iran and the west» که بخشهایی از قسمت سوم آن ماهها بعد تحت عنوان «مستند هسته ای» از تلویزیون ایران پخش شد. کارگردان این مجموعه «دای ریچاردز» یکی از بهترین سازندگان فیلمهای مستند سیاسی در بی‌بی‌سی بود. این مجموعه با مشارکت 10-15 شبکه مهم تلویزیونی دنیا – از جمله پرس تی وی - تولید شد و پس از پخش اولیه از شبکه دو بی‌بی‌سی، از این شبکه‌ها نیز پخش شد. قسمت اول این مجموعه را شاید بتوان جامع‌ترین مستندی خواند که تاکنون درباره امام خمینی و انقلاب ایران ساخته شده است. بدین جهت که در آن از جیمی کارتر تا ابرهیم اصغرزاده، و از فرح پهلوی تا محسن رفیق دوست سخن ‌گفته‌اند. شاید برای خیلی‌ها باورکردنی نباشد اما نتیجه‌ی نهایی فیلم - که در گفتار متن آن هم آمده – یک اعتراف دیرهنگام است: امام خمینی یک تنه همه‌ی «غرب» را شکست داد. اگر به یوتیوب دسترسی دارید این فیلم را از دست ندهید. یکی از نکات جالب در قسمت‌های دوم و سوم این مجموعه این است که آقای هاشمی رفسنجانی و آقای خاتمی شخصا اعتراف می‌کنند که در قبال امتیازهایی که به آمریکا و اروپاییها دادند (در آزادی گروگانها و نیز در برنامه‌ی هسته‌ای)، هیچ دستاوردی برای ایران کسب نکردند. از قسمت سوم این فیلم هم ‌می‌توان فهمید که معامله‌ای که به پیشنهاد کاندولیزا رایس و نظر مثبت دکتر علی لاریجانی در اواخر دوران بوش بنا بود انجام شود - البته با شرط تعلیق موقت غنی سازی - چقدر نسبت به پیشنهاد اخیر ژنو - که مورد حمایت دکتر احمدی‌نژاد بود - آمریکایی‌ها را در موضع برتر و ایران را در شرایط ضعیفی قرار می‌داد.

[٣] همانطور که پیش‌تر هم اشاره کرده‌ام، این نوستالژی مزمن یکی از مصائب فرهنگی ما است. هر طیف و گروهی هم در جامعه نوستالژی یک دورانی را دارد: یکی نوستالژی ایران باستان دارد، یکی نوستالژی صدر اسلام، یکی نوستالژی «دوران آن خدا بیامرز»، یکی نوستالژی دهه شصت و .... کمتر کسی به فکر آینده است و در اندیشه‌ی «وضع مطلوب» و «جامعه‌ی موعود». در حالی که بازگشت به گذشته نه ممکن است و نه مطلوب. ما از دین و از تاریخ درس خواهیم گرفت، از شخصیتهای بزرگ‌مان خواهیم آموخت، اما قصد و بنای‌مان این است که به آینده برویم. اتهام «فاندامنتالیسم» برچسبی است که غربی‌ها به ما زده‌اند. جالب اینکه این فرنگی‌ها خودشان هر چه فیلم و سریال تارخی می‌سازند پر است از نکبت و بدبختی و فلاکت و ظلم و تبعیضی که در گذشته در جوامع‌شان وجود داشته، و ما هرچه فیلم و سریال تاریخی می‌سازیم آه از نهاد ملت بلند می‌شود که عجب گذشته‌ی متمدن و پر افتخاری داشتیم! کسی را دیدم که سریال شیخ بهایی را دیده بود و حسرت دموکرات و پلورالیسم شاه عباس را می‌خورد!

[۴] در آن زمان آقای طاهری که به دلیل کبر سن و بیماری و عوارض دارو عملا دیگر امکان ایفای نقش امام جمعه را نداشت قصد داشت روغن ریخته ی ناتوانی جسمی اش را، خرج چراغ در حال خاموشی امامزاده ی اصلاحات کند. آن استعفانامه‌ی شدید اللحن - که حتی خطابش هم به شکل معناداری به جای رهبری به «ملت شریف ایران» بود - ظاهرا بنا بود پروژه ی «خروج از حاکمیت» را کلید بزند و جنجال سیاسی بزرگی راه بیاندازد. دبیرخانه شورای امنیت ملی هم انتشار آن را برای مطبوعات ممنوع کرد که عملا خدمتی بود در راستای اهمیت یافتن آن! روزنامه های اصلاح طلب هم به بهانه‌ی دیر رسیدن دستور شورای امنیت، روز بعد بخشی از صفحه‌ی خود را سفید منتشر کردند - که یعنی در لحظه آخر اطلاعیه را از صفحه برداشتیم. این بازی هم عملا تاثیرش از انتشار اصل اطلاعیه بیشتر بود. در واقع همه‌ی اجزای یک پروژه‌ی جنگ روانی به خوبی طراحی شده بود. اما انتشار پاسخ علنی آیت الله خامنه‌ای خطاب به آقای طاهری، آنهم از رادیو و تلویزیون، این پروژه را ناکام گذاشت. برخی «اصولگرایان» اما معتقد بودند که باید برخوردی قاطع‌تر با آن بیانیه صورت می‌گرفت.

[۵] یک دلیل گلایه ی این شخصیت «اصولگرا» از رهبری هم بدین دلیل بود که ایشان در مقابل استمزاج این شخصیت در خصوص نامزدی برای ریاست جمهوری در سال 1384، نفیا یا اثباتا هیچ سخن و حتی اشاره ای نکرده بودند. وقتی می دیدم که همین شخصیت و مقام عالی رتبه در ماجرای انتصاب مشایی به احمدی نژاد در خصوص «ولایت پذیری» تذکر می دهند، خیلی خیلی لذت می بردم!

[۶] در حالیکه آقای هاشمی رفسنجانی با انتشار خاطرات خود، بعضا به مواردی از اختلاف‌نظر خود با حضرت امام اشاره کرده و حتی متن برخی نامه‌های نسبتا تند خود خطاب به امام - مثلا در اعتراض به حمایت ایشان از بنی صدر - را منتشر کرده‌اند، آیت الله خامنه‌ای تاکنون درباره موارد اختلاف نظر خود با امام - از جمله در ماجرای نخست‌وزیری آقای موسوی - اشاره‌ای نداشته‌اند.
منبع:جوان آنلاین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 10:15  توسط خيراله هاشمي   | 

دو رهبر در دو زمان

تحلیلی دارم بر شباهت تفکرات الهی دو رهبر حکومت اسلامی در دو زمان مختلف ..یکی امام معصوم و دیگری رهبری حکومت و ولی فقیه و ادامه دهنده راه الهی امام معصوم.. امیر مومنان علی ع و امام خامنه ای رهبری عزیز ..اینکه چرا دشمنان از این دو شخصیت واهمه دارند.....

قبل از پرداختن به اصل مطلب گریزی میزنم به بیان مختصری از شخصیت علی ع :

شخصیت امیر المومنین علی ع

در ارتباط با بیان شخصیت مولا علی ع زبان قاصر است و قلم ناتوان ..تا جاییکه حتی مسیحی ها و سنی مذهب ها و دانشمندان جهان نیز زبان به ستایش این ابر مرد تاریخ گشادند ...

علی ع مرد حكمت و علم و  فداكاري ها و از خود گذشتگي ها، تواضع و فروتني ، ادب، مهرباني و عطوفت،  ضعيف پروري،  عدالت،  آزادگي و آزاديخواهي،احترام به انسان،ايثار،شجاعت،مروت و مردانگي نسبت به دشمن،  سخا و جود و كرم و....بود ..

بقیه در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 18:18  توسط خيراله هاشمي   |